ثبت مقالات(ابراهیم سلطانی رحمت آبادی )کارشناس ارشد تاریخ
 

یادی از یک کتاب(چشمه ها و چشم ها)

مثلا مقدمه:

     دو سال پیش به همراه تعدادی از دوستان فرهنگی برای بازدید از نمایشگاه کتاب به تهران رفتیم. جمعیت زیادی آمده بودند. کتابخوان و غیرکتابخوان، خریدار و غیرخریدار. و کتاب های زیادی نیز بود . می شد زمان گذاشت و کتابها را نگاه کرد و بهترین ها را خرید اما مثل همیشه با گروه رفته بودیم و باید با گروه نیز برمی گشتیم.

     خلاصه در طی زمان 7-8 ساعت بازدید کتابهای بسیار خوبی تهیه کردم. در میان آنها کتاب«چشمه ها و چشم ها» که بازخوانی متون کهن برای اقتباس در فیلم کوتاه بود نظرم را بیش از همه جلب کرد و خریدم. به هنگام برگشت چند صفحه ای از آن را خواندم و تصمیم گرفتم از فردا آن را عمیق مطالعه کنم ولی گرفتاری همانا و نخواندن همانا. تا اینکه دیشب برای کسب اطلاعاتی در خصوص فیلم کوتاه به آن مراجعه کردم و با دقت صفحاتی دیگر از آن را خواندم و تصمیم گرفتم آن را معرفی کنم به کسانی که گرفتار هستند و فرصت جستجو ندارند:

*******

     فرهنگ و زبان فارسی، پشتوانه ای محکم و طولانی دارد و در ساحت آن می توان داستانها، قصه ها و اشعاری را یافت که هر کدام دنیایی از مفاهیم و اشارات را در پس زمینه ی خود به یادگار گذاشته است. به قول استاد نادر ابراهیمی « فرهنگ داستانی ما فرهنگ غریبی است. ما بدون داستان در طول تاریخ هزارساله قدم از قدم برنداشته ایم و آب نخورده ایم. میهن ما مهد قصه و داستان و حکایت است. این جا قدم به قدم ، در طول هزاران سال، داستان کاشته اند و برداشته اند و نگه داشته اند».

کتاب«چشمه ها و چشم ها» به کوشش مهدی فردوگاهی با کمک انجمن سینمای جوانان ایران و بنیاد سینمایی فارابی در آبان ماه 1386 به چاپ رسیده است.(اطلاع ندارم چاپ دوم یا سوم داشته یا نداشته است) به هرحال اگر هم نداشته باشد، همین یک چاپ توانسته بسیار قدرتمند ظاهر شود.

     مهدی فرودگاهی در آغازین صفحات این کتاب آورده است که« ایجاز و گزیده گویی یکی از شاخصه های ستوده شده در اندیشه و فرهنگ ایران زمین و از ویژگی های ارزشمند موجود در آموزه های دینی و مذهبی ماست. چه بسیار در آیات و احادیث و حکایات به مفاهیم گسترده ای بر می خوریم که در قالب عباراتی کوتاه بیان می شوند. جلب تر این که می بینیم گاه انسان و یا حتی یک قوم به خاطر کلام و عباراتی و یا منش و رفتاری، به تحولی ژرف دچار        شده اند».

    داستان های این مجموعه به همت جمعی از اساتید مسلم، پژوهشگران حوزه ادب فارسی همچون اسماعیل آذر، صادق آیینه وند، میثاق امیرفجر، حسن بلخاری، بهاء الدین خرمشاهی، مصطفی رحماندوست، محمدرضا سنگری، فرشاد فرشته حکمت، جمال میرصادقی و چیستا پثربی گزیده و بازخوانی شده است تا به صورت تلگرافی و در اندک زمانی پیام اصلی ادبای ایرانی همچون مولانا جلال الدین، امام محمدغزالی،ملک الشعرای بهار، عطارنیشابوری، نصرالله منشی، شیخ شهاب الدین سهروردی، سعدی شیرازی، خواجه نظام الملم توسی، فرامرزبن الکاتب الارجانی و...  را به خواننده برساند؛ چرا که سرشت و ساختار فیلم کوتاه تناسبِ شگفتی با این ویژگی فرهنگی دارد، زیرا سینمای اشاره و درنگ و تامل و طمانینه است.

 

 

 

 

حالِ روزِ معلم این سالها؛ یادی از گذشته ی نه چندان دور

مهرماه دیگری از راه رسید و یک سال تحصیلی دیگر آغاز شد. شاید باورش برایم سخت باشد که 14 سال پیش در چنین روزهایی اولین تجربه های شغل معلمی را در روستای امامزاده اک منطقه آوج پشت سر گذاشتم. حالا که به آن روزها نگاه می کنم می بینم چه دوران لذتبخشی بود حضور در کلاس درس آن هم سرو کله زدن با کودکانِ محروم از سواد و کودکانِ محروم از امکانات. و لذتبخش تر از همه دورانی است که خودم پا به مدرسه گذاشتم و معلم دلسوزی برای حرکت قلم در دستم، دستش را به دستم داد تا به دور از ترس و لرز بیاموزم و بنویسم. حالا که فکرش را می کنم کار معلمان آن روزها بسیار سخت و طاقت فرسا بود چه که قریب به 95 درصد کودکان روستایی طرز قلم گرفتن را بلد نبودند و سخت تر از آن اینکه همین تعداد و شاید هم بیشتر، فقط به زبان مادری و محلی خود؛ همچون ترکی، کردی، تاتی، گیلکی و... مسلط بودند و اگر یک معلم فارس زبان در روستایی که کودکان مدرسه زبان مادریشان تاتی و یا زبانی غیر از   فارسی بود، کار دوچندان مشکل می شد. لکن آن روزها معلمان با عشق به کودکان می آموختند چه که آن روزها این همه امکانات موبایل و ماشین وجود نداشت که معلم برای اینکه به معاملات روزانه ی خود در ساعات بعدازظهر برسد، صدها کیلومتر را پشت سر بگذارد تا در مشاور املاک خود و یا سر ساختمانی که می سازد حضور داشته باشد. چرا که او در روستا و یا محل خدمت خود می ماند و بعداز ظهرهای پائیز، زمستان و بهارِ سال آینده را با دانش آموزان سپری می کرد؛ گاه اتفاق می افتاد که حتی بسیاری از روزهای جمعه نیز به دانش آموزان مدرسه می پرداخت.

 لطفا برداشت نادرست نکنید که معلمِ امروز به همه چیز فکر می کند الا درس و دانش آموز. شاید هم این تلقی در جامعه و در باور برخی معلمان وجود داشته باشد اما از آن هم گریزی نیست چرا که آن روزها تب زمین و مال و منال اینقدر در جامعه اپیدمی پیدا نکرده بود و هنوز آموزش از قداست بالایی برخوردار بود اما امروزه سرعت گرانی و بالارفتن تورم و سختیِ معیشت برای مردم و حتی معلمان(که روزگاری در نهایت تامین زندگی می کردند) به گونه ای عرصه را تنگ کرده که همه را حتی آن معلم متعهد را به این فکر انداخته که اگر این روزها به فکر درآمدی دیگری غیر از تدریس نباشد، در آینده با مشکلات زیادی باید دست و پنجه نرم کند.

 
  BLOGFA.COM