نویسنده: ابراهیم سلطانی رحمت آبادی/ کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی

چکیده

تاسیس مدارس نوین باعث شد نظام کهنه و پوسیده­ ی آموزش به شیوه­ی مکتبخانه در ایران برچیده شود؛ لیکن این تغییر بنیادین چندان هم آسان صورت نگرفت. با ورود برخی از رجال معارف­ خواه و حمایت­ های معنوی تعدادی از علمای روشنفکر، از جزم اندیشی در باره ­ی تحول و دگرگونی در نظام آموزشی کاسته شد و با استقبال خانواده ­ها از شیوه­ های نوین تدریس، مبارزه­ای سخت بین مؤسسات قدیم و جدید آغاز گردید و در نهایت ضرورت اخذ تمدن جدید و ترویج علوم متداوله­ ی زمان بر سنت­ ها پیشی گرفت و نظام آموزشی ایران دستخوش تحولات اساسی شد و مدارس جدید یکی پس از دیگری تاسیس گردید. از سویی دیگر پیروزی جنبش قانون­ خواهی و استقرار حکومت مشروطه، رویداد مهم و فصل نوینی در تاریخ ایران محسوب می ­شود. انقلابی که نطفه­ ی آن با تعقل، آزادی و عدالت بسته شد. در این دوره احزاب، روزنامه­ ها و نهاد تازه تاسیس مجلس در حمایت از تسریع علوم جدید و امکان تحصیل برای دختران و پسران گام­ های ماندگاری برداشتند و آموزش عمومی را حق اساسی هر فرد ایرانی دانستند. هر چند این انقلاب نتوانست بنای متزلزل و درخت پوسیده ­ی استبداد را از بیخ و بن برکند، اما زمینه­ ی آشنایی مردم ایران را با جلوه ­هایی از آزادی و شکل­ های جدید حکومت و مملکت داری فراهم کرد.پس از آن که پایه­ های انقلاب مشروطیت با تصویب قانون اساسی مستحکم گردید، آموزش عمومی نیز به امری مهم بدل شد. تحقیق حاضر درصدد واکاوی و بازشناسی عوامل متعدد در تعلیم و تربیت دختران پس از انقلاب مشروطیت می باشد.

کلید واژگان: مدارس جدید- انقلاب مشروطیت، تعلیم و تربیت دختران، قاجاریه

مقدمه

نخستین تلاش­های روشنفکران و اصلاح طلبان برای تغییر در بنیادهای نظام آموزشی کهن و سنتی ایران و جایگزینی نظام جدید آموزشی در دوران حکمرانی سلسله­ ی قاجار علی­ الخصوص شخص عباس­ میرزا در روزگار فتحعلی­شاه صورت پذیرفت. در این رویارویی، که منجر به فرو ریختن پایه­ های نظام سنتی آموزش در ایران شد، عواملی چند مؤثر بود که واکاوی این عوامل از جمله اهداف این مقاله است. اروپائیان در قرن نوزدهم به یمن اکتشافات و اختراعات به دستاوردهای بزرگی نائل شده و پس از آن که در کلیه ­ی شئون اجتماعی، فرهنگی، علمی و فنی موفقیت­ هایی کسب کردند، دیگر کشورهای جهان سوم را بر آن داشتند تا برای جبران کاستی­ های جوامع خود و برون رفت از عقب­ ماندگی­های تاریخی به تکاپو بیفتند. در کشور ایران که در اثر حکمرانی سلاطین بی­ کفایت از هر گونه جنبش و پیشرفتی بازمانده بود، زمزمه­ های نو خواهی برخاست و گروهی از رجال فرهنگ دوست در اثر مسافرت به دول اروپایی با علوم متداوله­ ی زمان آشنا شده، و تحت تأثیر افکار آزادی­خواهی و تجددطلبی مکتب تبریز- که از دوران عباس میرزا شروع شده بود- ضرورت تحول و دگرگونی را با ابزار گوناگون به جامعه ­ی عقب­مانده­ی ایران تزریق کردند و علی­رغم مخالفت اکثریت جامعه به خصوص طرف داران و مروجان نظام آموزش سنتی، اندک اندک صاحبان فکر و اندیشه در این زمینه دخالت کرده و به موفقیت­ هایی دست َیافتند. و با تاسیس مدارس جدید و زمینه های بهره مندی دختران از تعلیم و تربیت، بنای منظم آموزش جدید پی­ریزی شد. با پیروزی انقلاب مشروطیت، فعالیت­های فکری و فرهنگی ابعاد تازه­ای به خود می­ گیرد. قدر مسلم، مشروطیت ایران را می­توان زمینه ساز اصلی آموزش عمومی و فراگیر در ایران دانست چراکه افزون بر تلاش فرهنگ­ دوستان، نمایندگان نهاد تازه تاسیسی چون مجلس نیز در جهت پیشبرد اهداف ترقی­ خواهانه ­ی معارف، گام­ های مثبتی برداشتند و با اعلام فرمان مشروطیت و تصویب قانون اساسی و متمم آن، موادی هم مربوط به آموزش و پرورش در آن گنجانیده شد.

بنابراین، آگاهی از تاثیر انقلاب مشروطیت در گسترش مدارس جدید حائز اهمیت است و این پژوهش در صدد است، به تاثیر عوامل گوناگون از جمله تلاش رجال فرهنگ­ دوست، نمایندگان مجلس و انقلاب مشروطیت دست یابد و سپس تأثیر متقابل این عوامل را مورد بررسی قرار دهد. از این روی، بررسی این موضوع در مقطع زمانی مورد نظر می­ تواند فقط طرحی باشد که در آینده با عمق بخشیدن به آن جای خالی چنین پژوهش را پر نماید.

مشروطیت سرآغاز تحوّل در تحصیل دختران

بدون شک در اثر برخورد افکار سنتی جامعه ­ی ایران با عقاید مغرب زمین و به دنبال آن، تأسیس دارالفنون، نقطه­ ی عطفی در تحول نظام سنتی آموزش و پرورش و دگرگونی شگرفی در زمینه ­ی تعلیم و تربیت ایجاد گردید. لازم به ذکر است که از قدیم­ الایام تعلیم و تربیت سنتی در سه شکل مکتب­خانه، حوزه ­های علمیه و تدریس خصوصی در منازل وجود داشت؛ و مدارس مکان مشخص و ثابتی برای تعلیم و آموزش محسوب نمی­ شدند. اغلب کلاس­ های درس در منازل معلمان، مساجد، دکه­ های بازار و یا سر گذرها تشکیل می­ شدند. و عمدتاً از فضای مناسبی به لحاظ فیزیکی و روانی برخوردار نبودند و مکتب­دارها با اندک سواد و معلومات خود، با روش­های غلط احکام مذهبی، صرف و نحو عربی، غزلیات حافظ و سعدی و آثاری از شیخ بهایی، و ... را برای کودکان 5 تا 12 ساله­ای که عاجز از درک چنین مقولاتی بودند، ارائه می­نمودند و چنانچه طفلی از پاسخ­گویی به سؤالات معلم مکتب، عاجز می­ماند به فلک سپرده می­شد، و «زجر و آزار معلم نسبت به اطفال به اندازه­ایی بود، که مرخص کردن از چنگ معلم ثواب بزرگی محسوب می­ شد دردها دوا می­کرد و حاجت­ها روا می ­ساخت- مثلاً اگر زنی که در حال وضع حمل بود و کار به سختی می­ کشید، فوراً اطرافیان زائو پولی به یکی از مکتب داران می­ دادند که مکتب را تعطیل و شاگردان را مرخص کند، تا به خوشی این آزاد شدگان خدا به مریض آن­ها رحم کند و از شکنجه زایش آسوده شود.» (رشدیه،1362ص17) برهمگان آشکار است که تا پیش از ظهور و تاسیس مدارس نوین، آموزش در ایران بر مبنای مکتبخانه بود و به جزء برخی از اعیان که برای آموزش فرزندان ذکور و اناث خود از «معلم سرخانه» استفاده می­ کردند، قاطبه ­ی دختران این ملک به سبب محدودیت­ هایی که برای زنان متصور می ­شدند و نگاه پدر سالارانه ­ی جامعه ­ی عهد قاجار محروم از تحصیل و آموزش علوم متداوله­ ی زمان بودند. از این رو، می­ بینیم که تاسیس مدارس دخترانه و برخورداری آنان از علوم در معنای جدید به مراتب دیرتر از مدارس پسرانه صورت گرفت. علّت این امر در درجه­ ی اول ازدواج زود هنگام و بی ­توجه ­ی جامعه و خانواده­ ها به دختران بود. خانم «کلارا کولیوررایس» در جایی از سفرنامه­ اش به این نکته چنین اشاره می­ کند: «روزی حوالی غروب، از من دعوت شد تا در یک مراسم عروسی که در همسایگی ما برگزار می­ گردید شرکت کنم... زنان با صدای بلند می ­خندیدند و حرف می­ زدند. بسیاری از آن­ها تنها به عروس، بچه­ ای نَه بزرگتر از ده سال، توجه داشتند، هرچند می­ گفتند دوازده ­ساله است، عروس فریاد اعتراض برداشته بود که: « نمی­خواهم عروس شوم، می­ خواهم مدرسه بروم؛ عروس نمی ­شوم.» (کولیورایس،1383ص 103)

یادآور می ­شویم پیش از اینکه دختران و زنان بتوانند وارد مدارس جدید بشوند، برخی از آنان نزد محارم خویش مثل پدر، عمو، دایی و برادر آموزش می ­دیدند و یا اینکه در مکتبخانه ­ها تحت نظر معلمان زن، مشهور به « ملّا باجی»[1] به آموزش می­ پرداختند. یحیی دولت آبادی در اثر ارزشمند «حیات یحیی» از عاقله زنان دوران کودکی خود این گونه یاد می­ کند: «... تا مدتی نزد زن­ هایی که عبارت ساده­ای می­ توانستند بخوانند و قرآن را از روی عقیدۀ مذهبی به زحمت فرا گرفته، اغلب از نوشتن محروم بوده­ اند عمر خود را صرف کرده، بی آنکه بدانم از آن­ها چه آموخته ­ام. از این قبیل زنها در شهر­ها بیشتر و در دهات کمتر یافت می­شد شغلشان پرستاری کودکان در خانه ­ی خودشان و یا در خانه­ های محترمین بوده است. مسلّم است در فرستادن کودکان نزد این قبیل زن­ها، ملاحظه­ ی پرستاری شدن از آنها و کمی از وقت را آرمیدن بوده است تا تحصیل سواد نمودن.» (دولت آبادی،ج اول،1372، ص12 ) ورود به چنین مکتب­خانه­ هایی برای همگان آزاد بود و فقط به پسران اختصاص نداشت بلکه دختران هم در این کلاس­ها حاضر می­شدند. در دوره­ای که دختران حتی از حضور در مکتب­خانه­ ها محروم بودند (دوران محمدشاه)، نخستین مدرسۀ دخترانه ­ی آمریکایی در سال 1254/1842م، در شهر ارومیه پایه­ گذاری می شود.[2] با گشوده شدن چنین مدارسی توسط خارجیان و عمدتاً مبلغان مسیحی در برخی از شهر­های ایران، چون ارومیه، تهران، اصفهان و تبریز، شمار قابل توجه ی از دختران ایرانی _ اغلب محترمین و متمولین شهر­ها_ وارد این مدارس می شوند. با آغاز به کار نخستین مدرسه­ ی دخترانه آمریکایی، بعد­ها؛ « در زمان ناصرالدین شاه لازاریست­های فرانسوی مدرسه­ ی سن ­لویی را در تهران افتتاح کردند (1278هـ.ق). و در سال 1282هـ.ق، مدارس دخترانه ­ای در تبریز، ارومیه، سلماس و اصفهان از طرف جمعیت خواهران سن ونسان دوپل تاسیس شد. در سال 1289هـ.ق. در مدرسۀ دخترانه­ ی سن ژوزف (کاتولیک فرانسوی) در عهد ناصری در تهران افتتاح شد. در سال 1313هـ.ق. مدرسۀ دخترانه­ ی آمریکایی تهران پا گرفت و گروهی از کشیشان کاتولیک، مدرسۀ خواهران سنت زیتا و مدرسۀ خواهران نیکوکار ژاندارک را ایجاد کردند. به سال 1322هـ.ق. یک جمعیت مذهبی انگلیسی، استوارت مریال کالج را در اصفهان و سپس شیراز و یزد و کرمان برپا کرد.» (کاشفی خوانساری،1382، ص27)

قدر مسلم، پیش از افتتاح نخستین مدارس دخترانه توسط برخی از فرهنگ دوستان ایرانی، مدارس متعددی توسط خارجیان تاسیس و اداره می­شد و « به احتمال قوی، تا پیش از مشروطیت از طرف ایرانیان مدرسه ­ای برای تحصیل دختران ایجاد نشده [اگر هم اعلام موجودیت می­کردند در کمتر از چند روز مجبور به تعطیلی آن می­ شدند] چه اقلاً بنا به معتقدات دینی که از طرف روحانیون زمان به مردم تلقین می­شد درس خواندن برای دختران لازم و جائز و پسندیده نبود و شاید شرط عفت را هم زندگی در خانه و ندانستن سواد می­ دانستند و هر زمان می­ توانستند محصلین و معلمین را مورد آزار و سخریه و توهین قرار می­دادند.» (صدیق،ج دوم، 1354، ص16) شاید « تاج­ السلطنه» [3]؛ دختر ناصرالدین شاه، نخستین زن هوشمند و هواخواه آزادی­ های مدنی و حقوق انسانی زن باشد که با ثبت دیدگاه­ هایش در رساله­ ای، سرنوشت غمبار و تاریک زنان عصر قجر، پرده برداشت. او در بخشی از خاطراتش چنین می­ نویسد: «... خیلی محزون و دلتنگ هستم چرا که هم جنس­ های من یعنی زن ­های ایرانی حقوق خود را ندانسته و هیچ در صدد تکلفات انسانی خود بر نمی­ آیند، به کلی عاری و باطل برای انجام هر کاری در گوشه­ ی خانه ­های خود خزیده و تمام ساعات عمر را مشغول کسب اخلاق بد هستند.» (تاج السلطنه،1371، ص12) با آن که مدارس جدید بر پا گشته بود اما کماکان از تحصیل دختران ممانعت به عمل می­ آوردند. و تعلیم و تربیت زنان و دختران همچنان خلاف احکام شرعی محسوب می­شد، حال آن که، «در اغلب خانواده­ ها، امروز به یک اندازه راه ترقی برای نسوان باز شده و می­ توانند دخترها را در مدارس بگذارند و آتیه­ ی آنها را به نور علم و کمال روشن نمایند. این عیب است از برای ما که دختر ما به مدرسه برود و باز در همچو روزی آن بیچاره­ ها را در هلاک و بدبختی پرورش می­ دهند، و غفلت دارند از اینکه این­ها باید مادر اولادها باشند و اولادهای آن­ها باید در تحت حمایت این­ها تربیت بشوند ...» (همان) به سبب تعصب، تحجر و نگاه بدبینانه به آموزش دختران و زنان در سالهای حکمرانی سلاطین قاجار، بسیاری از آنان فاقد خواندن و نوشتن بودند و « زنان با سواد و عالم فقط در خانه­ی خواص امکان پرورش می­ یافتند.» (ترابی فارسانی،ج اول، 1378،ص نُه) بنابراین تحصیل دختران در خانواده­ هایی که به باسواد شدن دختران خود عقیده و علاقه داشتند به وسیله­ ی همان معلم سرخانه بود که برای فرزندان خود می­ آوردند، گواه این معنی نوشته ­ی استاد سعید نفیسی است که «... دختران خانواده ­ی ما همه به این وسیله چیز یاد گرفتند و تنها سه تن از آنها که جوان­تر بودند توانستند سالهای آخر تحصیل را در مدارس دخترانه که تازه باز شده بود طی کنند.» (محبوبی اردکانی،1376، ص414) با احداث مدارس جدید که از ابزار و وسایل نوین آموزش بهره می­ گرفتند؛ اکثر روحانیون روشنفکر نیز از جریان شکل گیری مدارس حمایت کردند و این به رونق مدارس افزود. از آن­ جمله می ­توان شیخ هادی نجم ­آبادی، سیدنجم الدین واعظ اصفهانی، سید محمد طباطبائی، شیخ محمد همدانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید عبدالله بهبهانی را نام برد. «ناظم ­الاسلام کرمانی» مؤلف تاریخ بیداری ایرانیان در بخشی از اثر خود، گفتگویی با سید محمد طباطبایی را در باره ­ی فواید تاسیس مدارس دخترانه ضبط کرده است. او می­ نویسد:

«... [میرزا سید محمد طباطبایی] فرمود باید سعی کرد افراد ملت عالم شوند پس از آن که عموم ملت عالم شدند آن وقت حقوق ملی خود را می­دانند ... پس بر شما باد به اصلاح معارف و تاسیس و تکثیر مکاتب و احداث مدارس ابتدائیه و علمیه و صناعیه و غیره. عرض کردم [ناظم­ الاسلام] اگر صلاح بدانید مدرسه ­ای برای دختر­ها و دوشیزگان مفتوح نمائیم و در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آن لباس علم و هنر بپوشانیم چه تا دختر­ها عالم نشوند پسرها به خوبی تربیت نخواهند شد. در این گفتگو و مذاکره بودیم که فرزند آن جناب آقا میرزا سید محمد صادق رئیس مدرسه ­ی اسلام وارد شد و در باب مدرسۀ دوشیزگان این طور فرمود: چیزی که مانع ایجاد و احداث مکاتب دخترهاست نبودن ادار­ه ­ی نظمیه و نداشتن زنان معلّمه با اخلاق و ترتیبات صحیحه و کتب کلاسی و عدم امنیت و اجرای الواد (کذا) [است]، بر فرض اسم حضرت حجه­ الاسلام منع معاندین را در بر دارد با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بی­ لجام چه کنم؟ اگر یک نفر از اشرار با یکی از دخترها طرف شد و اسباب زحمت فراهم کرد، کی ممانعت می­ کند و که مجازات می­ دهد؟ اگر دختری راه خود را کج کرده عوض رفتن به مکتب رفت به خانه ­ی یکی از دوستان خود، پدر و مادر آن دختر چگونه مطلع می­شود و چطور دختر خود را در خانه­ ی غیر بیابد؟ استطاعت آن که در هر مدرسه فراش متعدد بیاوریم که نداریم. باید نخست اداره­ ی پلیس و نظمیه را مرتب کنند سپس موجبات تاسیس مدارس دخترها را فراهم نمایند که اقلاً اگر هنگامی یک نفر خواست راهزن دختری شود، پلیس فوراً او را دستگیر نماید... باری چون آقازاده این تقریر را فرمود جناب حجه ­الاسلام فرمودند تا دولت ایران مشروطه و دارای قوانین اساسی نگردد و این استبداد برداشته نشود هرگز متوقع اصلاح و منتظر انتظام نباید بود.» (ناظم الاسلام کرمانی، 1378، ص160-161) دکتر «خلیل خان ثقفی» نیز در یاداشت­ های خود به نام «مقالات گوناگون» راجع به صحبت خود و مظرالدین شاه می­نویسد:

« ... می­ گویند تو{خلیل خان ثقفی} دخترت را به مدرسه­ ی آمریکائی گذاشت ه­ای که در آن جا درس بخواند. من [مظفرالدین شاه] گفته ­ام همچو چیزی ممکن نبوده، دروغ است. حالا خودت هم بگو که دروغ است. من اگر چه مدتی بود معلم سرخانه آورده و دخترم دیگر به مدرسه ­ی آمریکن نمی­ رفت اما در جواب شاه تعمد کرده گفتم هر کس این مطلب را عرض کرده کاملاً صحیح گفته، خلاف عرض نکرده است. من دخترم را در مدرسه­ ی آمریکایی گذاشته­ ام که در آن­جا درس بخواند... شاه به من گفت چرا؟ گفتم برای آن­که قبله­ ی عالم هنوز برای دختر­های ما مدرسه درست نکرده­ اند که در آنجا درس بخوانند. هر وقت شاه برای ما مدرسه­ ی دخترانه ساخت آن وقت من دخترم را از مدرسه­ ی آمریکایی بیرون آورده و در مدرسه ­ی دولتی می­ گذارم. شاه رو به زن­ها کرد و گفت حق به جانب اعلم ­الدوله است. صحیح می­ گوید ...» (محبوبی اردکانی،1376، ص415)پیش­تر اشاره شد که مدارس دخترانه در سالهای پیشین از مشروطه عملاً به مدارس خارجی منحصر بود.گرچه از دوره­ ی ناصری تعدادی از دختران مسلمان در مدارس آمریکایی تحصیل می­ کردند. در سال 1315 هـ.ق، هم زمان با کوشش­ های میرزا حسن رشدیه در تأسیس مدارس نوین، خبری مبنی بر افتتاح و شروع به کار مدرسه ­ی دخترانه­ ای در یکی از مطبوعات آن روزگار به چشم می­خورد که نگارنده ­ی خبر خود نیز دچار شک و تردید است، « از قراری که در روزنامه ­ی ترجمان و خدمت خوانده شد، در قریۀ « چالیاس» از مضافات کرمان، مدرسۀ نسوانی به اصول جدید تأسیس شده و امتحاناتی که امساله در آن جا وقوع یافته موجب تعجب حاضرین شده است و مخصوصاً امتحاناتی که متعلمین در علم کتابت و حساب و صرف و نحو و منطق و فقه و سایر علوم اسلامیه داده­اند مورد تحسین و تمجید عمومی گردیده است. هر چند وقوع این مطلب به ما یقین نشده ولی اگر صحت داشته باشد شایستگی هزار گونه تعریف و توصیف را دارند.»[4] فکر تاسیس مدارس جدید دختران از همان زمان که مدارس پسرانه در شرف پیدایش بود، ذهن برخی­ ها را به خود مشغول داشته بود. چنانکه در حدود سالهای1320ق/1902م مشهدی میرزا آقا بالا از طرف حاجی زین­ العابدین تقی اوف که یکی از تجار معتبر ایران مقیم بادکوبه بود، به نجف رفت و از علمای بزرگ استفتاء کرد که آیا می­ توان دختران مسلمان را در مدارس جدید وارد کرد و به تحصیل گماشت یا نه؟ این موضوع چند روزی مورد بحث و کشمکش مجامع روحانی قرار گرفت و سپس برگزیدگان روشنفکر و روحانیون اظهار نظر کردند که برای پذیرفتن دختران در مدارس جدید مانعی نیست و این اولین گامی بود که در این راه جدید برداشته شد. (قاسمی پویا،1377،ص 326) پیش از آن­که مشروط­خواهی در ایران، سرآغاز تحولات اساسی در کلیه ­ی شئون اجتماعی و فرهنگی گردد، تلاش و ثابت قدمی برخی از زنان آگاه با مخالفت­ های شدید مردمی و دولتی مواجه شد. مشهور است که در سال 1321ق/1903م، « طوبی رشدیه» - همسر برادر میرزا حسن رشدیه- در گوشه ­ای از منزل شخصی خود مدرسه­ ای تحت عنوان «پرورش» تأسیس نمود که با استقبال نیز مواجه گردید اما « روز چهارم تأسیس که هفده شاگرد داشت، فراشان دولتی تابلو را با فحش و تهدید برداشته، مدرسه را منحل کردند.» (رشدیه،1362،ص 148) پیشگام بودن زنان ایرانی در احقاق حقوق اجتماعی خود، تاریخی بس طولانی داشت و این گونه نبود که جنبش مشروطیت به آنان جسارت و شجاعت داده باشد چه که « شاید بی ­پروا بتوان گفت که در میان کشورهای همسایه، ایران تنها کشوری بود که زنان را به میدان پیکار اجتماعی کشاند. زنان با طومارهای گوناگون به مخالفت سرسختانه با حکومت قانون برخاستند. و حال آن­که در ایران از سده نوزده زنان گاه در صف اول تظاهرات علیه گرانی و گاه در سرکردگی جنبش ­های مذهبی و سیاسی دیده می ­شدند.» (ناطق،1380، ص42) لکن با پیروزی جنبش مشروطیت و تفوق سیاسی، موج نوگرایی و رونق بازار افکار جدید، زمینه­ی اجتماعی و فرهنگی تأسیس و گسترش مدارس دخترانه بیش از پیش فراهم گردید و گروهی از زنان با دریافت آگاهی­ های اولیه، در امور مختلف سیاسی و اجتماعی شرکت کرده و با تشکیل انجمن­ها، تلاش نمودند تا در پیشبرد اهداف خود به نقش­ های مهم و کلیدی دست یابند.[5]

اگر چه مشروطه طلبان و آزادی خواهان، تاسیس مدارس جدید را از امور بدیهی انقلاب بر می ­شمردند، ولی « مخالفان مشروطه ضمن مخالفت با مشروطه ­خواهان، با مدارس دخترانه نیز به مخالفت برخاستند و بانیان آن را بی­دین و بابی می­ خواندند. بعضی از مخالفان این مدارس در سر راه جلوی معلمان و دخترهایی را که می­ خواستند به مدرسه بروند می­ گرفتند و به آنها بی­ احترامی می­ کردند و آنها را بی­ عفت می­ خواندند، و به صورت دخترها­ی بی­گناه تُف می ­انداختند.» (ملکزاده، ج سوم،1366، ص559) علیرغم این مخالفت­ ها، در سال 1324ق/1285ش، « بی­ بی خانم وزیر اف» همسر موسی خان میر پنج، مدرسه دخترانه­ ی ملّی « دوشیزگان» را در تهران تأسیس کرد لکن این بار نیز واکنش­های جریانِ سنت گرا، بسیار جنجال برانگیخت به طوری که ایشان بالاجبار و به توصیه ­ی اداره ­ی معارف برای مدتی به سبب فروکش شدن شعله ­های خشم و نفرت گروهی افراط ­گرا، مدرسه را تعطیل نمودند. نکته ­ی قابل تأمل این که، فرهنگ­ دوستان و بنیانگذاران نَه تنها از تیر تهمت گروهی جاهل و متحجر و سخت­گیری جامعه در ترویج مدارس دخترانه مأیوس نشدند بلکه با پشتکار و مجاهدت همچنان به کار خود ادامه دادند. چنانچه وقتی بانو « طُوبی آزموده» در سال 1326ق/1287ش، با مساعدت و همراهی­ های معنوی میرزا حسن رشدیه، مدرسۀ « ناموس» را در خیابان شاهپور نزدیک چهار راه حسن آباد تأسیس کرد، این جماعت دست از مخالفت برنداشتند و «رفتن دختران به مدرسه را مغایر مذهب دانسته، اشعار هجو سروده و دختران مدرسه را به بی­ عفتی متهم می­ کردند. کسی خانه­ اش را برای مدرسه اجاره نمی­ داد چون عوام آن را خانه فساد قلمداد می­ کردند، تابلوی آن را سنگ باران می­ کردند و دیوانگان را می­ گماشتند تا مزاحم شاگردان و مدیر مدرسه شوند.» (ترابی فارسانی،1378، ص سیزده تا نوزده) با وجود استقرار جنبش مشروطه­ خواهی، مخالفت یکی از علمای افراطی و کوته ­بین آن دوره با دایر شدن مدارس دخترانه می­ توانست، بلوا و آشوب بزرگی در شهر بوجود آورد. گواه این معنی، عدم همدلی برخی از آنان در اوایل مشروطیت است که فتاوایی با این مضمون صادر گردد که « ایجاد مدارس دختران مخالف قواعد اسلام شیعه است.» (ملکزاده،ج سوم،1366، ص180) با وجود چنین جزم­ اندیشی از سوی مردم، و با تحریک علمای منتسب به دربار، مدیر مدرسۀ « ناموس» لحظه ­ای از اندیشه­ ی خویش، دست نکشید و با ذکاوت و هوشمندی خاص « برای مقابله با افکار سنتی و باز کردن راهی برای تلفیق و نزدیکی خواست­ها و دگرگونی­های جدید با جریان عرفی و متداول جامعه، سعی کرد با بهره گیری از حساسیت­های فرهنگی جامعه ونزدیک شدن به حال و هوای سنتی فاصله­ ای که بین فرهنگ مذهبی و سنتی جامعه با مدارس جدید دخترانه احساس می ­شد کم کند و این مدارس را به بخشی از همان فرهنگ بومی بازنماید. وی برای نیل به این مقصود مُقدّر کرد در تمام کلاس­ها قرآن و کتابهای مذهبی تدریس شود. سالی چند روز در محل مدرسه مجلس روضه­ خوانی برپا کرد.» (ترابی فارسانی،1378، ص سیزده تا نوزده) زنان آزادی­خواه عصر مشروطیت، پس از آن که با مساعدت افراد خیّر به تاسیس مدارس دست یازیدند، در نشریات مهم جنبش مشروطه دست به قلم شدند و برای تعمیم سوادآموزی و گسترش معارف دختران، نامه­ هایی خطاب به نمایندگان ملّت در مجلس نوشتند. در یکی از نامه­ های آنان در این باره، چنین آمده است: «... بر خداوندان حل و عقد و مدیران رتق و فتق امور واجبات است که در این هنگام درخت سعادت ابدی در باغ مراد بنشانند واساس ترقی و پیشرفت این مملکت را بر پایه استوار نهند و به تربیت نسوان بپردازند... در هزار سال پیش دولت اسلام نخستین دولت متمدن روی زمین بود و مسلمین، اولین ملّت عالم و معلّمین عالم از اهل ایران بودند. دراسپانیول که حکمت سرایت کرده و هنوز نام حکمای آن عهد را اروپاییان با احترام می­برند، پس چه شد که آنها به علت علمی که از ما گرفتند، پیش افتادند، سهل است، که آن را تکمیل کردند؟ ... نه بلکه به واسطه­ی این بود که آنها زن­هایشان را تربیت کردند. ملت ایران زودتر از ملت ژاپن با اروپا مراوده پیدا کرد، چرا مثل آنها ترقیات عصر جدید را فرا نگرفت؟ ... همه واسطه­ی همین نکته است که زن­های فرنگی به واسطه­ی علم معنای هیئت اجتماعیه را می­ فهمند ولی زن­های مسلمان جز کینه­ورزی با یکدیگر و تربیت کودکان، به مقتضای سلیقه کج خود، چیز دیگر نمی­ دانند... وقتی که آموزگاران و مربیان اولیه اطفال را تربیت نکنیم، جوانان کاردان و پیران با تدبیر نخواهیم داشت.»[6] در آغازین سالهای مشروطیت، تحریر چنین نامه ­ها و تقاضاهایی مشابه آن به وفور در روزنامه ­های آن عصر دیده می­ شود ولی از آن­جا که نمایندگان مجلس شورای ملّی، اداره ­ی نهاد تازه تاسیسی را تجربه می ­کردند و از سویی دیگر، سرگرم تدوین قانون اساسی بودند، به چنین نامه­ هایی، چندان وقعی نمی­ نهادند حداقل در همان سال­های نخست مجلس اول چنانچه تصمیم نمایندگان مبنی بر اعمال محدودیت ­هایی برای دختران و بی­ توجهی به این قشر از جامعه در تصمیمات مجلس، درج در همان روزنامه وهمان شماره فوق ­الذکر، موجب واکنش زنی پس از ماه­ ها به برخی تصمیمات نمایندگان مجلس در روزنامه تمدن می­ گردد: «... زن و مرد را در حیث ادراک و شعور فرق و تفاوت نیست همچنان که پسران قابل تربیت و تعلیم هستند، دختران نیز لایق دانستن و آموختن خواهند بود و البته روا نیست که دختران و خواهران وطن عزیز از حلاوت و عادت علم محروم داریم زیرا که جنس اناث امهات کمال و مرضعات ادب و مربیات اطفالند. این کمیته رای مجلس را رای سی­ کرور نفوس ممالک ایران دانسته بنابر اهمیت این رای مبالغی خرج کرده، خواست به شرف ابدی نائل شود مدرسه به نام دوشیزگان تاسیس کرد... ایام نحسی و بدبختی حیات نسوان از این به بعد سرآمده، دختران یتیم این پایتخت با اعانه و توجه مردان دین پرست غیرتمند با کمال خوشی و شرف زندگانی خواهند کرد. ... این کمینه از اهل این مملکت سئوال می­کنم آیا در این پایتخت ملا باجی نبوده یا مکتب­خانه از بدو عالم تا این دم معمول و دایر نشده ... آیا مکتب­خانه را مدرسه گفتن کفر است و یا دبستان که زبان آبا و اجداد ماهاست صحیح نیست... بخدا روز دیگر غیر از امروز هست... تمام شماها سر خجالت به زیر خواهید افکند که حقوق معاشی و حیاطی مانسوان را ضبط کرده­اید...»[7]

روند تأسیس مدارس دخترانه همچنان پر شتاب بعد از مشروطیت ادامه داشت و زنان روشنفکر متعددی به این امر مبادرت می ­ورزیدند. نویسندگان بسیاری طی مقالات متعدد بر لزوم تأسیس مدارس دختران و بالا بردن سطح آگاهی آنان و مهم شمردن آنان، تاکید کردند و خواهان گسترش مدارس دخترانه شدند. به طور حتم این مقالات توجه رؤسای مملکت را به تأسیس مدرسه دختران جلب می­کرده است. بدین ترتیب، در ادامه­ ی شور حاصل از آزادی خواهی و افزایش دامنه­ ی فعالیت­های اجتماعی زنان، موجب گردید که در سال 1327ق/1287ش، بانو «علویه رشدیه»؛ همسر میرزا حسن رشدیه، که زنی فاضل و دانشمند بود، مدرسه «عفاف» را در مدرسه راه عودلاجان و «طوبی رشدیه» هم در این سال، مدرسۀ «تربیت» را در دروازه قزوین دایر کنند.آنان با مشارکت در امور خیریه و جدیت تام در اداره و تأسیس مدارس دخترانه، ثابت نمودند که زنان نه تنها موجودات ضعیف و کم بنیه نیستند بلکه آنقدر لایق و شایسته هستند که علاوه بر قوام بخشیدن به کانون خانواده و تربیت فرزندان نیک و آگاه، می­ توانند در فعالیت­های مدنی نقش مهمی را ایفا نمایند. به دنبال چنین عقیده و اراده ­ی راسخ، به تدریج مدارس دیگری چون شمس­ المدارس (به مدیریت طوبی رشدیه)، خیرات الحسان (به مدیریت علویه رشدیه) تاسیس گردید.[8] به دنبال تشکیل مجلس دوم، احزاب وگروه­های سیاسی نیز اعلام موجودیت می­ کنند و به جای آن که با هم فکری یکدیگر گره­ای از مشکلات مملکت را بگشایند، به رقابت ­های حزبی دچار شده و با اختصاص دادن یکی از بندهای مرام نامه ­ی خود، به آموزش زنان و دختران، سعی نمودند تا پایگاه اجتماعی­شان را در بین مردم مستحکم کنند و در رقابت­های حزبی از حریف مقابل پیشی گیرند. چنانچه در مادۀ سوم مرامنامۀ فرقۀ سیاسی دموکرات ایران (عامیون) صریحاً به تربیت نسوان تأکید شده است و در توضیح این ماده آمده است: « گویا عقلاً کسی شکی ندارد که یک سبب بزرگ بدبختی ملت و فساد اخلاقی بی تربیتی نسوان و جهالت مادران است و مقصود از تربیت نسوان تعلیم و تربیت به طریق خانه­داری و حفظ صحت و معاشرت ازدواج و عفت و تربیت اولاد و تحسین اخلاقی و خلاصی از موهومات و خرافات است، گویا کسی را بحثی نباشد.» (اتحادیه، 1361،ص345) همچنین در دستور اساسی جمعیت ترقی ­خواهان ایران در بخش « امور روحانی معارف و اوقاف» که شامل 12 ماده است در بند دوازده به تربیت نسوان و تأسیس مدارس مخصوص زنانه با معلمات صحیح ­الاخلاق اشاره شده است. و در مادۀ سیم مرامنامۀ فرقۀ اصلاحیون عامیون به توجه مخصوص در تربیت نسوان به طریق مشروع تاکید گردیده­ اند. (همان، ص346)

با وجود حمایت دولت در امر تأسیس مدارس، باز تأسیس مدارس ملی با سرمایه­ های خصوصی ادامه داشت. زنانی چون ماهرخ گوهرشناس، امیر صحی­ماه سلطان و درة ­المعالی به ترتیب به تاسیس مدارس ترقی بنات، تربیت نسوان و درة ­المعالی اقدام کردند. (ناهید، 1360،ص 24-25) بار دیگر یادآور می­ شویم که مقالات مندرج در روزنامه ­های آن روزگار، حاکی از آن است که زنان نیز خواهان ترقی و پیشرفت بودند، چه که بسیاری معتقد بودند، «علم و تربیت زنان مایۀ نجات و عفت آنان است چه بدون علم و تربیت مقصود از زن و شوهری را نمی ­فهمند و آن الفت و یگانگی زن و شوهری در میان نمی ­آید. علاوه بر این­ها چون زنان از بدو تولد اولاد آدم، متصدی تربیت و شیردهی اطفالند اخلاق آنان در قلب قهری جای گیر می­ شود لذا علم و تربیت از برای زنان نهایت لزوم را دارد.»[9] علی­رغم آشفتگی ­های سیاسی و اجتماعی دوران مشروطه، با اختصاص بودجه­ ای معین از سوی دولت برای ترویج سوادآموزی به سبک نوین، رفته ­رفته شکل مکتب خانه­ ای تحصیلات رنگ باخت و با تصویب قانون معارف در 6 آبان 1290ش/1329ق، تمام دستگاه­ها و سازمان­های تعلیم و تربیت « دولتی و ملی» تحت نظارت وزارت فرهنگ درآمدند و « تعلیمات ابتدایی در سراسر کشور برای کودکان از هفت سالگی مجانی گردید.» (شجیعی،ج چهارم،1372، ص200-198) اگر چه هنوز در نگرش جامعه به زنان تحول عمده­ای پدید نیامده بود، اما « به علت نفوذ افکار تجدد خواهی و شیوع تفکر آموزش برای رفع نواقص، اندیشه ­ی تاسیس مدارس دخترانه قوت گرفت. بسیاری از نشریات آن دوره مانند صوراسرافیل، عدالت و ... از این گرایش زنان به دانش و بیداری حمایت کردند و در تأثیر فواید آن مطلب نوشتند.»(ناجی،1383،ص292) و « استقبال زنان از تحصیلات در رشد کمّی مدارس با سبک جدید، به طور قطع معلم و آموزش دهندگانی بر اساس علوم جدید می­ طلبید. ضرورت تامین معلمان در کشور و تعداد روز افزون مدارس ابتدایی دخترانه و پسرانه، ایجاد مرکزی در داخل کشور را برای تربیت معلم بیش از پیش پدیدار کرد. به همان ترتیب که هنوز اوضاع اجتماعی و اقتصادی عامه مردم، درس خواندن دختران را در مدارس دخترانه پسندیده نمی­ دانست. درک صحیح این فرهنگ به همراه پیشینه­ ی یاد شده از توجه به دانش در میان بانوان و کمبود معلم زن در جامعه، شرایط تاسیس « دارالمعلمات» را در همان زمان فراهم آورد.» (همان، ص294) اساس این مدرسه، مبتنی بود بر تشکیلات مدرسه­ ی « فرانکوپرسان» دختران که میرزا یوسف ­خان ریشار مؤدب­الملک در سال 1323ق، بنا نهاده بود. این مدرسه علاوه بر دوره ­ی کامل ابتدائی، سه کلاس متوسطه داشت و شاگردان متعدد پس از پایان بردن دوره ­ی ابتدائی تحصیلات خود را در این کلاس­ها ادامه می ­دادند. بدر، وزیر معارف، « به منظور تربیت و پرورش معلم زن این مدرسه را به دارالمعلمات تبدیل کرد و دستور داد 2 نفر از شاگردان هفته­ای سه روز برای فراگرفتن دروس مربوط به بیماری­های زنان و فن قابلگی به بیمارستان نسوان بروند. دورۀ دارالمعلمات چهار سال بود. در سه سال اول درس­ های متوسطه را می­ خواندند و در سال چهارم علاوه بر اینکه اصول تعلیم و تربیت را می ­آموختند، به منظور تمرین فن تدریس در کلاس­های ابتدایی ضمیمۀ دارالمعلمات درس می ­دادند.»(یغمایی، 1375،ص185)

به دنبال این اقدام مهم، نصیرالدوله ­ی بدر، با تهیه و تنظیم گزارشی مبسوط و ارائه­ی آن به هیئت دولت مبنی بر « اینکه در اثر نا امنی و مجاعه و قشون کشی دول روس و انگلیس و عثمانی به خاک ایران، در حدود 45 باب از مدارس تهران در سال 1329 ق تعطیل شده و پیشنهاد نمود که چهل باب دبستان مجانی در پایتخت دایر گردد. هیئت دولت به ریاست وثوق ­الدوله پس از بررسی لایحه­ ی پیشنهادی، دستور داد که برای تامین مخارج این مدارس، از تاریخ دوم مهرماه 1298ش، یک درصد از حقوق کلیه ­ی کارمندان دولت کسر و در اختیار وزارت فرهنگ گذاشته شود. پس از فراهم شدن مقدمات اجرای چنین پیشنهادی در 15 دی­ماه1297ش؛ علاوه بر 30 دبستان چهار کلاسه ­ی مجانی پسران و 6 دبیرستان غیر مجانی پسرانه شامل 6 کلاس ابتدایی و یک یا دو کلاس متوسطه، ده دبستان چهار کلاسۀ مجانی برای دختران در تهران گشایش یافت. (صدیق،1352،ص220-219)

نتیجه:

نظام آموزش وپرورش ایران ازآغاز سلطنت قاجاریه در معرض دگرگونی قرار گرفت.بسیاری از مصلحان اجتماعی براین باور واعتقاد بودند که نظام سنتی آموزش درقالب مکتب خانه ها که سالیان سال در ایران متداول ورایج بود، نیازمند تغییری بنیادین دارد و می بایست تعلیم وتربیت از شکل تدریس عم جزو و حفظ طوطی وار مطالب و نسیان آموخته ها در اندک زمان ،ازپایه و اساس فروریزد، اما ازآن جا که سلاطین وحکومت گران جور، آگاهی بخشی توده های فرودست جامعه را زنگ خطری جدی برای تداوم حکومت مستبدانه ی خود تلقی می کردند بدین موضوع وقعی نمی نهادند ومصرانه براین اعتقاد بودند که طبقات پایین اجتماع نباید بین کلم و بروکسل تفاوت چندانی قایل باشند. بدون شک درچنین فضا و نظام فکری مرتجع ،تحول ودگرگونی ،نیازمند مجاهدت و تلاش های بی وقفه و شبانه روزی بود،ازاین روی با قدرت یابی امیرکبیر در دربار سلطان صاحبقرانیه و با افتتاح دارالفنون نخستین سنگ بنای تغییر بنیادین نظام آموزشی کشوربنا نهاده شد-هرچندخود او در قید حیات نبود- باآن که مدرسه ی تازه تاسیس درتهران و متعلق به شاهزادگان، اشراف، اعیان وحاکمان جور بود لیکن گشایش چنین نهادی،زمینه های جدی تحول و دگرگونی را درکلیه ی شیون اجتماعی وسیاسی را بوجود آورد. بارها به این نکته اشاره شده است که پیش از مشروطیت، اغلب معارف پروران و فرهنگ دوستان متفق ­القول بر این باور بودند که راه اصلی برون رفت از این بن بست­ های فرهنگی و اجتماعی در ایجاد و گسترش مدارس نوین می­ باشد. قدر مسلم، با نهادینه شدن روح مشروطیت، مسئله ­ی گسترش معارف بیش از پیش در سرلوحه­ ی برنامه­ های مشروطه طلبان قرار گرفت. در این دوره، اقدامات آزادی خواهان سبب شد که عامل ترقی و پیشرفت (مدارس) از انحصار طبقات خاص و متمول خارج گردد و به دغدغه فکری اصلاح طلبان و نمایندگان مجلس مبدل شود. باور و اعتقاد گروهی بر این بود که انقلاب مشروطیت هیچ سودی را عاید ملت نکرد و جریانی که به سقوط استبداد مطلقه انجامیده برآمده از دل حوادث بود. حال آنکه با تأمل و پیگیری روند امور و مقایسه ­ی آنان با یکدیگر می­ توان محصول کار فکری و نظری آن را دریافت. با این حال انقلاب مشروطیت دستاوردهای دیگرنیز داشت: برای نخستین بار درتاریخ ایران برای نظام آموزشی قوانینی درمجلس وضع شد و وزارت معارف به صورت رسمی تاسیس گردید، و دختران این ملک با موانع و سخت گیری های کمتری مواجه شدند، برای مدارس برنامه هایی تنظیم یافت، مقاطع تحصیلی به طور مشخص معلوم شد،برای امتحانات نظامنامه هایی نوشته شد و به طورکلی نهادآموزش و پرورش رسمیت یافت و سیرصعودی و پیشرفت قابل ملاحظه ی آموزش وپرورش از این دوره به بعد آغازشد. در پایان ذکر این نکته ضروری­ست که مشروطه خواهان، بزرگ­ترین عامل ترقی و سعادت مملکت را در سایه­ ی ترویج و تعلیم اهالی و ورود دختران به عرصه های مختلف اجتماعی می ­دانستند لیکن خیانت­ ها و منیت ­های پس از پیروزی، بر مشکلات پیشین فائق آمد و آن سان که انتظار می­ رفت، آرمان­ها به منصه ظهور نرسیدند.

منابع ومآخذ:

1-اتحادیه، منصوره، پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت دوره اول و دوم مجلس شورای ملی، تهران، نشرگستره،چ اول، 1361.

2- تاج السلطنه،(خاطرات سیاسی)،به کوشش منصوره اتحادیه، تهران، نشرتاریخ ایران،چ سوم، 1371.

3- ترابی فارسانی، سهیلا، اسنادی از مدارس دختران از مشروطه تا پهلوی، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، چ اول، 1378.

4- دولت آبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران، انتشارات عطار و فردوسی، چ ششم، 1371،(2جلد).

5- رشدیه، شمس الدین، سوانح عمر، تهران، نشرتاریخ ایران، چ اول ،1362.

6- شجیعی، زهرا، نخبگان سیاسی ایران از مشروطیت تا انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات سخن، چ اول،1372.

7- صدیق، عیسی، یادگار عمر، تهران، امیرکبیر، 1354،(3جلد).

8- صدیق، عیسی، چهل گفتار(درباره سالگردهای تاریخی،یادبود دانشمندان معاصر تاریخ و فرهنگ ایران)، تهران، دهخدا، مرداد1352.

9- قاسمی پویا، اقبال، مدارس جدید در دوره قاجاریه، تهران، مرکز نشردانشگاهی، چ اول، 1377.

10- کاشفی خوانساری، سیدعلی، کودکان و مطبوعات پیش از مشروطه، تهران، قدیانی، چ اول، 1382.

11- کولیوارراس، کلارا، زنان ایرانی و راه ورسم زندگی آنان، ترجمه اسدالله آزاد، تهران، کتابدار،چ اول، 1383.

12- محبوبی اردکانی، حسین، تاریخ موسسات تمدن جدید در ایران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، فروردین 1376،(3جلد).

13- ملکزاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، علمی، چ دوم، 1366.

14- ناطق، هما، ایران در راه یابی فرهنگی، تهران، انتشارات خاوران، چ دوم، 1368.

15- ناظم الاسلام کرمانی، محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، امیرکبیر، چ هشتم، 1387.

16- ناهید، عبدالحسین، زنان در جنبش مشروطیت، تبریز، احیاء، 1360.

17- یغمایی، اقبال، وزیران علوم و معارف و فرهنگ ایران، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چ اول، 1375.


[1] - در برخی موارد، به آنان خان باجی، میرزا باجی، شاه باجی، آخوند باجی نیز اطلاق می­شد.

[2] - دو سال پیش­تر؛ در سال 1252هـ.ق، نخستین مدرسۀ پسرانه ­ی آمریکایی در ارومیه افتتاح شده بود.

[3] - متولد 1301 هـ.ق بود. وی در اثر تعلیم و تربیت توسط معلم سرخانه به زنی آزاداندیش و آشنا به زبان فرانسه بدل گشته بود.

[4] - روزنامۀ ناصری، ش14، اول ربیع­الثانی1315هـ.ق، ص4.

[5] - پنج سال پیش از مشروطیت در سال 1911م، برای نخستین بار در تاریخ، زنان ایرانی گردهمایی عظیمی در تهران برگزار کردند تا مسألۀ تعلیم و تربیت را مورد بحث قرار دهند. (کولیور رایس، پیشین، ص 112)

[6] - روزنامه مجلس، سال اول، شماره شش، 6شوال 1324هـ.ق، ص4.

[7] - روزنامه تمدن، سال اول، شماره (15)، ص3، 27 ربیع­الاول1325.

[8] - برای آگاهی بیشتر از این عقاید نک به: مجله عالم نسوان، سال هفتم، ش7و8، سال 1306.

[9] - روزنامه آموزگار، سال اول، شمارۀ 14، دهم رمضان 1329، ص4.