بخش سوم: مشهورترین قیام های امام زادگان

 

الف) سرآغاز قیام های علویان

پس از رحلت پیامبر اسلام در سال یازدهم هجرت؛ و حادث شدن ماجرای سقیفه و به دنبال آن غصب خلافت و محرومیت حضرت علی (ع) از جانشینی ایشان، ابوبکر، عمر و عثمان بر مسند خلیفه اللهی تکیه زدند و به علت دخالت دادن فرزندان امیه و کسان خود در کارها و انحراف از سیره ی بی آلایش حضرت رسول، جامعه ی اسلامی در سراشیبی سقوط قرار گرفت تا اینکه بعد از قتل عثمان در سال 35 هجری، مردم با علی بن ابی طالب به خلافت بیعت کردند.

انتخاب علی بن ابی طالب به خلافت « در قدم اول با مخالفت عده ای از مدعیان این مقام و دشمنان شخصی آن حضرت مصادف گردید به این معنی که طرفداران عثمان چون از درستی و سختگیری علی بن ابی طالب در رعایت عدل و پیروی سیره ی حضرت رسول آگاه بودند و می دانستند که او بلادرنگ دست ایشان را از کارکوتاه و جلوی بی عدالتی های ایشان را خواهد گرفت، سر به مخالفت برداشتند و پیشقدم این جماعت مروان بن الحکم و سایر بنی امیه بودند».[1]

در اندک زمانی دشمنان و بدخواهان خاندان وحی، با بسیج توده های ناآگاه و بی بصیر، حوادث دهشتناکی به مانند شهادت امام علی (ع) و واقعه ی خونین کربلا را رقم زدند و ظلم و ستم و آزار و اذیت بر سادات علوی را آنقدر شدت بخشیدند که فرزندان و نوادگان حضرت امیر(امامزادگان) را به تحرک و جنبش علیه دستگاه فاسد امویان و عباسیان واداشتند تا حقوق از دست رفته ی علویان را احیاء نمایند.

مشهور است هنگامی که حجاج بن یوسف بمرد، پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس وی بودند که شانزده هزار تن از زنان برهنه بودند، و محبس زنان و مردان یکی بود و زندان فاقد سقف بود که زندانیان را از آفتاب تابستان و سرمای زمستان محفوظ دارد[2] و برای تحقیرِ علویان دختر عبدالله بن جعفربن ابی طالب را به زنی گرفته بود ولی هیچگاه به علویان ترحم نمی کرد.

در چنین شرایطی و پس از رحلت امام سجاد(ع) «حرکت شیعی دو بخش شد. بخشی که همان مشی پدر را دنبال می کرد و بخشی که اعتقاد به مشی انقلابی داشت»[3]

رهبری بخش دوم در دست فرزند کوچکتر امام سجاد، «زیدبن علی» بود. وی احترام برادرش(امام محمدباقر) را داشت، اما اعتقاد جدی به حرکت انقلابی نیز داشت و زمانی که او حرکت نظامی خود را آغاز کرد، برادرش رحلت کرده و رهبری شاگردان پدر و برادرش را با همان سیاست، فرزند برادرش امام صادق (ع) عهده دار بود.

 

 

ب) قیام های علویان و امامزادگان

جامعه اسلامی و آموزه های اصیل پیامبر اکرم(ص)، پیش از رخداد کربلا به واسطه ی حکمرانی خاندان اموی، در جاده ی انحراف قرار گرفته بود؛ و یک حرکت انقلابی و سیاسی همچون شهادت امام حسین(ع) می توانست آخرین تلاش سیاسی ممکن برای بازگرداندن حکومت به آل علی(ع) باشد. در حقیقت«جنبش کربلا به عنوان یک نهضت مقدس مذهبی و یک حرکت سیاسی از نوع انقلابی آن، پایدارترین جنبش در فرهنگ سیاسی شیعه بود. این جنبش،نهضتی در جهت احیای احکام دین، زدودنانحرافات دینی و سیاسی و جایگزین کردن حکومت علوی و امامتی به جای نظام اموی بوده است».[4]

با به شهادت رسیدن امام حسین(ع) در واقعه ی کربلا، احساسات عاطفی گروهی از شیعیان به جوش آمده و به همراه مردم پشیمان کوفه؛ در چندین مرحله دست به قیام زده و در جنگ با امویان قتل عام می شوند. تا اینکه قیام «زیدبن علی» سرآغاز قیام های علویان رقم می خورد.

 

1) قیام زیدبن علی

خروج توابین به رهبری «سلیمان بن صراد خزاعی»[5] و  قیام «مختارثقفی»[6]؛  از جمله قیام هایی بودند که پیش از خروج و حرکت انقلابی«زیدبن علی» به خونخواهی شهدای کربلا اتفاق افتادند که کمتر علوی آنها را تائید کردند و حرکت هایی بودند که علویان در بروز و پشیبرد آنها نقش مستقیم نداشتند اما این قیام ها در ردیف قیام های علویان منظور نمی شود.

اگر شاه بیت قیام های فرزندان حضرت امیر را فاجعه کربلا بدانیم، دومین قیام علویان به رهبری «زیدبن علی» پسر امام زین العابدین(ع) بود.

«زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب»، مشهور به «زیدبن علی»، فرزند امام سجاد(ع) و  برادر امام محمدباقر(ع) است که بنا به قول مشهور[7] در سال 66 یا 67 هجری در مدینه متولد شده است. اگر تولد ایشان در سال 66 هجری باشد، آشکار است که وی، بخشی از حیات پدر بزرگوارشان[8] و برادر کرامیشان امام محمدباقر(ع) را درک کرده و ناظر تلاش یزید و کارگزارانش برای تحت فشار گداشتن شیعیان در مدینه و دیگر نقاط بوده است.

 روایات مندرجه در مبحث« امربه معروف و نهی از منکر» به روشنی نشان می دهد که وی را در قیام، به هیچ وجه روی دعوی امامت نبود.[9]

زیدبن علی سه اصل برای نهضت خود ترسیم کرد: اول این که، امامت فقط در اولاد فاطمه(ع) است؛ دوم این که، هر فاطمی زاهد و شجاعی که خواستار امامت است(خواه از اولاد حسن (ع) و خواه از اولاد حسین(ع) باشد) پیروی از او واجب است؛ سوم این که، خروج دو امام در دو منطقه، چنانچه در صفات و خصال شبیه باشند، جایز و در این صورت، پیروی از هر دو واجب است.[10]

 با توجه به اهمیت و احترام  زیادی که امام محمد باقر(ع) از لحاظ علمی در جامعه داشت[11]، موقعیت چشمگیری برای زید و حرکت انقلابی او بوجود نیامد، تا اینکه« پس از پشت سر گذاشتن یک سلسله اختلافات و مشاجرات لفظی با «هشام بن عبدالملک»[12]{درعصرامام صادق(ع)}، تصمیم به اعتراض علیه قدرت حاکم گرفت و در صفر سال 122 هجری در کوفه دست به یک حرکت انقلابی زد».[13]

هر چند این اختلاف تنها عامل قیام و خروج «زیدبن علی» محسوب نمی شود چه که در این عصر، خلفای اموی؛ سادات را در خانه های خویش محصور ساخته بودند و آشکارا با مبانی اصلی دین اسلام مخالفت می ورزیدند به گونه ای که «با دین اسلام آن سان بازی کردند که کودکان با توپ بازی کنند»[14] مشهور است که «هشام بن عبدالملک» آشکارا در محضر سادات بخصوص «زیدبن علی» به امام باقر(ع) اهانت می کرد و چنانچه شخصی غیرمسلمان، به رسول خدا(ص) و یا امام علی(ع) ناسزا می گفت، هیچ واکنشی از خود نشان نمی داد.[15]

  علیرغم توصیه ی برادر گرامیش، امام باقر(ع)،  از یک سو؛ مبنی بر اینکه به یاری مردم بی بصیرت کوفه دل مبند[16]، و از سویی دیگر، آشفتگی و بی تجانسی لشکریان، ترک عده ای از شیعیان سبب شد «یوسف بن عمر از طرح و اندیشه ی او آگاه گشته کاری کند که زید پیش از موعد مقرر و در هنگامی که یاران وی در انتخاب موقع مناسب تردید و اختلاف داشتند، خروج کند.»[17] از این رو کسانی که در خارج از کوفه که به ایشان قول مساعدت داده بودند  و از اهل کوفه که گویند پانزده هزار نفر با وی بیعت کرده بودند کمتر از 300 نفر(218نفر) به مصاف لشکر امویان شتافتند و  پس از دو روز درگیری نظامی به شهادت رسیدند.

سئوالی که در اینجا مطرح می شود، اینکه آیا امام صادق(ع) بر حرکت انقلابی زید مهر تائیدی زده است یا خیر؟ در این زمینه که زید از معتقدان به امامت امامان شیعه از جمله باقر و صادق(ع) بوده است، روایات نقل شده، چنانکه روایات دیگری هم، که با مضمون این روایات تعارض دارد، نقل شده است.

«رسول جعفریان» در این زمینه معتقد است[18] که هر دو قسم این روایات در مصادر اهل سنت نقل شده است اما سر جمع رضایت امام را از اصل قیام نشان نمی دهد؛ به ویژه که در کافی و برخی دیگر از جوامع حدیثی شیعه، انتقادهایی علیه قیام زید صورت گرفته است. با این همه، مسلم است که حضرت به قیام زید به عنوان«قیامی برضد ستمگری» می نگرستند، چنان که شخصیت اخلاقی زید را نیز تائید می فرمودند و حاضر نبودند کسی به ایشان جسارت کند.

علیرغم شکست جریانِ حرکتی که «زیدبن علی» آغازگر آن بود، نتیجه آن شد که « نارضایتی در بلاد اسلامی به وجود آورد و موجب آشفتگی اوضاع در همه جا، خاصه در خراسان گردید»[19]  

 

2) قیام یحیی بن زید

با مرگ «هشام بن عبدالملک» فرزندش «ولیدبن یزیدبن عبدالملک» در کمتر از یک سال زمامداری(126-125) از هیچ شکنجه  و آزار و اذیت خاندان علی(ع) مضایقه نکرد؛ او که به «هنگام کشته شدن پدر هنوز کودکی نوبالغ  بود، بعد از شکست زید به خراسان گریخت و چند سالی در بلخ متواری ماند. چون مورد آزار و بدگمانی عمال بنی امیه شد ناچار از شهری به شهری رفت و با یارانی که بر وی فراز آمده بودند به هرات گریخت»[20]؛ تا اینکه در خراسان[21] به خونخواهی پدرش قیام نمود، و علیرغم موفقیت هایی که در جنگ با لشکر «نصربن سیار» داشت، شکست خورده و به قتل رسید.[22] و فرصت طلبانِ عباسی از جمله «ابومسلم در خراسان قیام کرد و به خونخواهی او قاتلانش را کشت».[23]

 واقعه ی شهادت «زید» و فرزندش «یحیی» برای شیعیان و سادات بسیار سنگین تمام شد و باعث شد که پرچم هایی به حمایت از آل علی(ع) به اهتزار درآید و عامل مهمی در اتحاد و همبستگی شیعیان گردد؛ به طوری که «... با آمدن یحیی بن زید سراسر شرق به فرقه شیعه روی نمود. یحیی که سرداران اموی در پی او بودند از ری به بلخ ... و جاهای دیگر رفت و احساسات مردم را برانگیخت و نفرت آنان را از بیدادگری امویان دامن زد. همه جا به یحیی پناه دادند و بدو یاری کردند... این شورش نافرجام آشوبی در خراسان افکند که تا زمان سرنگونی امویان آرام نگرفت. این ماجرا چنان ژرف و موثر بود که در آن سال در خراسان پسری زاده نشد که نام او را یحیی یا زید نگذاشته باشند...»[24] به واقعِ شهادت ایشان و پدرشان ضربه ی کوبنده ای بود که نظام اموی را متزلزل کرد و ابهت پوشالی آن را درهم شکست و زمینه ی یک قیام عمومی و فراگیر (فرصت طلبی عباسیان)علیه آن را فراهم نمود.  

 

 

 

 

 

در مقابل امویان حلقه ی محاصره و فشار را تنگ تر کردند. در چنین تنگنایی از دستگیری و کشتار و فشار بود که علویان و شیعیان، قلمرو مبارزه را از حجاز و عراق به دیگر جاها کشاندند و رو به سوی ایران نمودند. در خراسان بزرگ و ایران مرکزی و طبرستان جای یافتند و به تدارک قیامی بزرگ و عمومی پرداختند. 

 

3) قیام محمد نفس الزکیه

پیش تر اشاره شد که عباسیان با طرح براندازی حکومت اموی با کمک علویان و همه ی مخالفان اموی، جبهه ی متحد ضداموی را تشکیل داده و با رهبری خویش به مبارزه ی پنهانی روی آوردند.

 پیش از آغاز کارِ عباسیان،«عبدالله بن حسن» مشهور به «عبدالله محض» در حوالی سال 126 ه.ق در نزدیکی منطقه ی «ابواء»[25] از خویشان و پیروان خود، دعوت کرد تا با پسرش«محمدبن عبدالله الحسن بن الحسن بن علی» مقلب به«نفس زکیه»[26] به عنوان مهدی موعود و قائم آل محمد[27] بیعت کنند.

رسول جعفریان جریان بیعت علویان و عباسیان با نفس زکیه را، به نقل از ابوالفرج اصفهانی این چنین نقل می کند که، از عباسیان داودبن علی، ابراهیم امام، صالح بن علی، منصور و سفاح در این بیعت حاضر بودند. زمانی که در آن محفل از امام صادق سخن به میان آمد، عبدالله بن حسن پدر نفس زکیه گفت:

                      لانرید جعفرا لئلاِّ یفسه علیکم امرکم؛

حضور جعفر در اینجا لزومی ندارد؛ زیرا او کار شما را خراب می کند.[28]

جلسه ی تعدادی از خاندان بنی هاشم(علوی و عباسی) بدون حضور امام صادق در منطقه ابواء اختلاف میان فرزندان امام حسن و امام حسین را شدت بخشید و البته عباسیان در طول زمان، در تشدید این اختلافات فعالیت می کردند.

بیعت سه برادر عباسی[29] با محمد نفس زکیه چندان دوام نیاورد چه که با اضمحلال دولت مقتدر امویان، عباسیان برخلاف هم اندیشی ابواء، با سفاح به عنوان خلیفه بیعت کردند.[30]و نفس زکیه که خلافت را حق خود می دانست به همراه تعدادی از یارانش از بیعت با سفاح امتناع کرد و موفق شد حمایت گروه زیادی از مردم مکه و مدینه از جمله فقیهانی چون مالک بن انس را به خود جلب نماید و به دنبال آن برادرش، ابراهیم، را برای نشر دعوت خود به بصره فرستاد.[31]

پس از مرگ سفاح برادرش ابوجعفر منصور  مشهور به «دوانقی» جای او را گرفت؛ و عباسیان که از شعار «الرضا من آل محمد» برای دستیابی به مقاصد خویش استفاده کرده بودند، خلافت را به نام خویش رقم زدند و بر خلاف عهد و پیمان خود تیغ آخته ی خویش را از دل امویان برداشته و بر گردن علویان درکشیدند.

مشهور است پس از اینکه منصور به خلافت رسید، پیکی را به حجاز فرستاد تا از اهالی مکه و مدینه برایش بیعت بگیرند به گونه ای که حتی یک نفر از ایشان تخلف نکند. منصور همراه این پیک نامه ای به زیادبن عبدالله(والی مدینه) فرستاد که در آن زیاد را به جدیت در تفحص از نفس زکیه و ابراهیم و گرفتن بیعت از آنان ترغیب کرده بود. منصور توجه خود را به حجاز معطوف کرد، در آن احوال خبرهای متواتر به منصور می رسید که دعوت نفس زکیه گسترش یافته است. منصور برای دستیابی به نفس زکیه دست به هر کاری زد. و سرانجام عبدالله و خانواده اش را دستگیر و زندانی کرد.

 بنا بر گزارش یعقوبی، عبدالله محض به همراه دیگر خویشانش از افشای مخفیگاه نفس زکیه خودداری نمودند و عدم همکاری آنان سبب شد در حالی که به دیوارها میخ کوب شده بودند، در زندان جان بدهند. [32]

منصوردوانقی پس از زندانی کردن  عبدالله محض و جمع کثیری از سادات حسنی«با این که در موقع جلوس، برادرزاده ی خود عیسی بن موسی را به ولیعهدی برگزیده بود در نتیجه ی محبت بسیار به فرزند خویش محمد چندی بعد نقض بیعت کرده محمد را با لقب مهدی ولیعهد قرار داد».[33]

بدین ترتیب محمد در کار خود مصصم شد تا اینکه  وارد مدینه شد و از آنجا به سوی عدن و سپس به سند و پس از آن به کوفه رفت و در آخر به مدینه بازگشت. والی مدینه وقتی از یافتن نفس زکیه ناامید شد، بر مردم مدینه خشم گرفت و مردم خشمگین بر او شوریدند و او را سنگ باران کردند. منصور هم که از یافتن وی ناامید شده بود، متوجه شد که چاره ای ندارد جز آنکه منتظر شود تا محمد قیام خود را آغاز کند، سرانجام محمد در سال 145ه.ق در مدینه بیرون آمد و از مردم به خلافت بیعت گرفت و خود را امیرالمومنین، نامید. پس از نامه نگاری های متعدد که بین منصور و محمدنفس زکیه صورت گرفت، و نتیجه ای نداشت، منصور، سپاهی را به جنگ او فرستاد و توانست در مدینه محمد را شکست داده و او را بکشد و سر وی را نزد منصور به کوفه فرستاد.[34] و او نیز سر بریده ی محمد را برای پدرش، عبدالله محض؛ در زندان فرستاد.[35]

در جریان شورش نفس زکیه در مدینه، انتظار قائم و نجات بخشی او به گونه ای در میان برخی از شیعیان رسوخ کرده بود که حتی برخی بعد از کشته شدن وی معتقد بودند که او نمرده و به زودی ظهور خواهد کرد.[36]

 امام صادق(ع) به هنگام قیام نفس زکیه برای مقابله با انحرافات ، هیچ اقبالی از دعوت ایشان  نکرد و پیش از شروع قیام؛ از مدینه خارج شده و به منطقه ی فرع در راه مدینه به مکه رفتند و پس از پایان ماجرا به مدینه بازگشتند.[37] پیش از آن هم منصور از امام صادق به خاطر فتنه انگیزی عبدالله بن حسن و فرزندانش گله کرد. حضرت اختلاف میان خود و آنها را به وی یادآور شد و با اشاره به آیه ی دوازده سوره ی حشر(لئن اخرجوجون معهم...) اشاره کردند که این حرکتی مورد حمایت عامه مردم نیست.[38]

پس از قتل نفس زکیه، برادرش، ابراهیم بن عبدالله[39]؛ در  همان سال(145ه.ق) در «بصره» شورید «و قسمتی از خوزستان را هم تحت حکم خود آورد و عازم کوفه شد لیکن پس از قتل برادرش محمد، کارش پیشرفت نکرد و در نزدیکی کوفه در ضمن جنگ کشته شد»[40] در یک نگاه کلی می توان علل شکست نهضت نفس زکیه و برادرش ابراهیم را به عوامل سیاسی، اقتصادی، نظامی تقسیم کرد.[41]

علی و حسن دو تن از فرزندان محمدنفس زکیه، پس از کشته شدن عمویشان، ابراهیم، در مصر و یمن مورد تعقیب قرار گرفتند و پیش از آنکه کاری بکنند توسط دستگاه عباسیان به شهادت رسیدند.

اما یکی دیگر از برادرانِ نفس زکیه به نام «یحیی» که از قیام سال 145 هجری جان سالم بدر برده بود به ایران گریخت و نخستین علوی بود که به شمال ایران پناهنده شد، و سالها به تبلیغ پرداخت تا اینکه در زمان خلافت هارون الرشید قیام خود را آغاز کرد. (که در جای خود بدان پرداخته می شود)

 

4) قیام شهید فخ

همان گونه که گفتیم عصر خلفای عباسی دوران بسیار سختی برای امامان، امامزادگان و دیگر شیعیان بود و در این دوران حرکت های اعتراض آمیز متعددی از ناحیه ی شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت.

چهارمین خلیفه عباسی «هادی» عباسی است که پس از درگذشت پدرش، مهدی، وارث سلطنت و حکومت شد.[42] و او نیز از جمله خلفایی بود که بر علویان سخت گیری روا داشت. مشهور است که«هر وقت بر کرسی خلافت جلوس می کرد، امر می داد شمشیر و نطعی پیش او حاضر نمایند تا بر هر که خشم می گیرد او را فی المجلس هلاک کنند».[43]

عداوت و کینه ی عباسیان نسبت به سادات علوی امری طبیعی بود و هر کدام به مقتضای شرایط و محیط، موضع گیری خاصی نسبت به خاندان پیامبر(ص) و ائمه ی اطهار و شیعیان داشتند؛ به همین سبب حکومت، آنان را سخت تحت نظارت می گرفت به طوری که «هادی عباسی»، در مدت کوتاه حکومت خود،[44] دستورهای سختی جهت زیر فشار گذاردن اولادعلی(ع) صادر کرد. ابتدا«دستور داد تا تمام حقوق و مزایایی که در زمان پدرش، مهدی، به بعضی از علویان داده می شد، قطع کنند و به تمام مناطق و شهرها، بخشنامه کرد که هر کس یکی از خاندان علی (ع) را بیابد و اطلاع دهد و به پایتخت(بغداد) بفرستد، جایزه دارد».[45] به دنبال قطع مقرری؛ به کارگزاران خود نیز دستور داد بر علویان فشار بیاورند و تحرکات آنها را زیر نظر بگیرند.

طبیعی بود که به سبب سختگیری های وی جماعتی از علویان به جنبش درآمده و به جاهای دیگری پناهنده شوند. او که با روش های گوناگون، درصدد دستگیری و ارعاب و به قتل رساندن فرزندان پیامبر(ص) بود، آنقدر به آنان فشار آورد که دیگر کارد به استحوان رسید و گروهی از شیعیان به دامان«حسین بن علی بن حسن»[46] از نوادگان «امام حسن(ع)» و معروف به«شهیدفخ»[47] روی آورده، رهبری وی را برای قیام و انتقام بپذیرند.

قیام های علویان، خاصه قیام شهیدفخ، - که حلقه ای از سلسله نهضت های شیعیان زیدی بود- [48] و دعوت امام عصر خود(امام موسی بن جعفر) به بیعت، بیشتر جنبه ی صوری و ظاهری برخوردار داشت برای این که حمایت مردم و دیگر سادات علوی را به همراه داشته باشند. علیرغم اینکه قیام فخ در ردیف مقدس ترین و سالم ترین قیام های علویان بر ضد عباسیان بود، امام موسی بن جعفر(ع) از روی تقیه ایشان را منع کرده و «نه تنها در آن شرکت نکرد بلکه شکست و شهادت حتمی او را نیز به وی گوشزد نمود».[49] و زمانی که سر بریده ی او را برای هادی عباسی آوردند، او در همان مجلس نگرانی شدید خود را از سوی موسی بن جعفر اظهار نمود و قسم یاد کرد که او  را  خواهد کشت:

والله ما خرج حسین الا عن امره ولا اتبع لانه صاحب الوصیه فی هذا البت قتلی الله ان ابقیت علیه«به خدا قسم حسین(شهیدفخ) به دستور او(امام کاظم) قیام کرده و تحت تاثیر او قرار گرفته؛ زیرا صاحب وصیت در این خانواده او است، خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم».[50]

علیرغم عدم شرکت و دخالت امام در قیام فخ و تائید آن، در باطن، از او و قیامش راضی بود و بعد از شهادت ایشان، امام از قیام او اظهار رضایت می نماید.[51]

با توجه به تبعیت محض ایشان از امام عصر خود و تاکید بر اصل ولایت پذیری و دفاع از حقوق اهل بیت و زیر بار ظلم نرفتن و امربه معروف و نهی از منکر، شخصیت و ماهیت قیام او مورد تائید دیگر امامان نیز بود.چنانچه علامه محمدباقر مجلسی در کتاب ارزشمند بحار الانوار در حدیثی از امام جواد(ع) نقل می کنند که: «لم یکن بعد الطف مصرع اعظم من الفخ ...»؛ پس از واقعه کربلا، قتلگاهی بزرگتر از فخ نیست.[52]

افزون بر احادث ائمه ی اطهار(ع)، متخصصین بزرگ علم رجال، چون: شیخ طوسی، علامه حلی، شیخ مفید، نجاشی، علامه مجلسی، مامقانی، محدث قمی، علامه سیدمحسن امین جبل عاملی و... وی را ستوده و مدح کرده اند و درباره ی شخصیت و قیام او، تجلیل و احترام نموده و ارزشی خاصی قائل شده اند.[53]

درباره ی علل قیام شهید فخ، علاوه بر موارد ذکر شده در سطور پیشین، سخت گیری های فرماندار مدینه بر علویان و اختلاف وی با هادی عباسی[54] زمینه ساز شروع قیام بود. و زمانی که او قیام کرد، اکثریت علویان مدینه در آن قیام شرکت کردند.

او نیز همچون دیگر امامزادگان که در اعصار مختلف، در اندیشه ی قیام بودند، در سال 169ه.ق به همراه گروه کثیری از سادات علوی علیه هادی عباسی خروج کرد؛ لکن آنچه سبب تعجیل وی شد، همانا فشارهای وارده بر علویان و دستگیری های بی مورد هادی عباسی و خلیفه ی مدینه که از خاندان خلیفه دوم بود، سبب شد تا« قیام زودرس شود و در ایام حج، که از طرف خلیفه نیز جمعیت هایی به مکه فرستاده شده بود، قیام انجام گردد. اما نتیجه  آن شد که نیروهای خلیفه، قیام را به شدت سرکوب کردند. جنگ میان آنها با شکست و شهادت اکثر یاران حسین بن علی و خود او پایان یافت».[55]

آرزوهای شیعه- که همه ی چشمداشت شان به این حرکت بود- از بین رفت. همه ی کسانی که نجات یافتند، در شهرهای مختلف مخفی شدند، که از آن میان ادریس و عبدالله، فرزندان حسن، بودند. ادریس به مغرب رفت و حکومت ادراسه را بنیان گذاشت و عبدالله به سرزمین دیلم در مشرق رفت.(در جای خود به آنها پرداخته می شود)

 

5) قیام یحیی بن عبدالله(فرزند حسن بن عبدالله و برادرنفس زکیه)

پنج سالی از خلافت «هارون الرشید»[56] نگذشته بود که یکی دیگر از امام زادگان به نام یحیی بن عبدالله، برادر محمدنفس زکیه که از قیام برادر بزرگوارشان در سال 145 هجری و «شهید فخ» در سال 169هجری جان سالم بدر برده و در مناظق شمالی ایران پناهنده شده بود، علم طغیان را بدست می گیرد.

«محمدکاظمی پوران» [57]در ارتباط با این قیام ها معتقد است که انگیزه ی اصلی این قیام ها در دست گرفتن حکومت و احقاق حقوق از دست رفته ی علویان و امر به معروف و نهی از منکر در مقابل حکومت ظلم و جور عباسی بوده است.

این خلیفه ی عباسی نیز همچون پدرانش روحیه ی سختگیری و بدرفتاری با علویان داشت اگرچه در آغازین سالهای حکومتش به ظاهر به دلجویی از آنها پرداخته، تا حدودی آسایش آنها را فراهم ساخت و حتی برای جلب دوستی اهل بیت(ع) برخی از استانداران خود را بر کنار کرد،[58] اما عداوت و کینه ی عباسیان با علویان و قیام های مکرر و ایجاد نا امنی امام زادگان برای حکام جور مسئله ای نبود که به این زودی فراموش شود. برخی معتقدند که «اِعمال فشارهای رشید نسبت به شیعیان قابل قیاس با دوره های پیشین نبوده و از لحاظ گستردگی و شدت، باید با دوره هایی مانند دوران متوکل مقایسه شود»[59] البته در دوران هارون قیام برجسته ای از علویان گزارش نشده است. با این همه در سال 175 هجری یحیی بن عبدالله که پس از شکست نفس زکیه در ری و طبرستان بکار دعوت مشغول بود در « گیلان به ادعای خلافت ظهور کرد و جماعتی نیز دور او را گرفتند. هارون فضل بن یحیی برمکی را به دفع او فرستاد. فضل از آنجا که کلیه ی برامکه نسبت به علویان خالی از میل نبودند با یحیی بر وفق و مدارا معامله نمود و او را به اطاعت رشید خواند»[60] یحیی تسلیم شد به شرط آنکه خلیفه ی عباسی برای وی و هفتاد تن از یارانش امان نامه ای با تائید فقهای بنی هاشم صادر کند.[61] هارون نیز چنین کرد اما وقتی یحیی نزد او آمد با فتوای جمعی از فقهای بغداد، پیمان شکست و وی را در زندان به قتل رسانید. البته قتل او نه تنها از نفوذ علویان در دیلم و طبرستان نکاست بلکه زمینه ی مناسبی برای اولین دولت مستقل شیعی در قلمرو خلافت عباسی یعنی علویان طبرستان فراهم آورد.[62]   

 

6) قیام ادریس بن عبدالله (فرزند حسن بن عبدالله وبرادر نفس زکیه و یحیی بن عبدالله)

ادریس بن عبدالله و برادر گرامیشان یحیی بن عبدالله(پیش تر بدان پرداخته شد) از چهره های درخشان نهضت شهید فخ بودند که مردانه تا آخرین لحظات قیام جنگیدند اما کشته نشدند.

با شکست قیام فخ، یحیی به ایران و ادریس به مغرب(مراکش) گریخت. مشهور است که ادریس بن عبدالله پس از قیام فخ به اتفاق غلام خود که راشد نام داشت، وارد قافله ی حاجیان مصر شده و به آنجا رفتند و بر حسب تصادف به منزل یکی از هواداران عباسیان وارد شدند. او در طول شب بر هویت ادریس بن عبدالله آگاه شده و در منزل خود، اطاقیِ مخفی در اختیارشان می گذارد و پس از تحمل مشقت هایی در مدت دو روز، آنان را همراه کاروانی به مغرب(مراکش) می رساند. آنان پس از مسافرت، در شهر«فلس» سکونت اختیار می کنند[63] و ایشان  مردم را به تبعیت از خود دعوت می کند و در سال 172 هجری حکومت ادراسه را در آفریقا تشکیل می دهد. و با گسترش دعوت خود در بلاد مجاور، عمال و کارگزاران خلیفه ی عباسی را از آن مناطق بیرون می راند.[64] و «ادریسیان»نزدیک به دو قرن در آن بلاد به گسترش دین اسلام می پردازند.

بسیار طبیعی بود که هارون الرشید خلیفه ی همعصر ادریس بن عبدالله به جهت دوری راه و اشتغال به جنگ های داخلی نتواند فقدان نفوذ حاکمیت خود در شمال آفریقا،  که تحت نفوذ دولت نوپای حکومت علوی ادراسه قرار گرفته بود، را تحمل کند. از طرفی دیگر تشکیل دولتی اموی نیز در آن دیار، که به دشمنی با عباسیان برخاسته بود، بر نگرانی وی دامن می زد؛ از این روی از انتخاب گزینه ی جنگ، اجتناب کرد و به پیشنهاد   «یحیی برمکی»[65] جاسوسی به نام شماخ را مامور قتل وی کرد. شماخ نزد ادریس رفت و مدعی شد که پزشک و از دوستان علویان است و به این خدعه، ادریس را به قتل رسانید.[66] یاران ایشان، پس از آن واقعه، نام نوزاد متولد نشده ی او را ادریس گذاشتند و راشد(غلام و مشاور قدیمی ادریس بن عبدالله) «حدیث، علوم فقه، ادبیات زبان عرب، فنون شعر و پندهای عرب را به وی آموزش داد، سپس رویدادهای تاریخ و داستان های پادشاهان و سرگذشت آنان را به وی آموخت»[67] و او بنیان گذار واقعی دولت ادریسیان است.

سیدابوفاضل رضوی اردکانی در صفحات پایانی کتاب ماهیت قیام شهید فخ، دلایل موفقیت ادریس بن عبدالله را چنین بر می شمارد:[68]

1-محبوبیت فرزندان رسول خدا(ص) بخاطر نسب آنان به پیامبر(ص)؛

2- زیربار نرفتن علویان و شیعیان و عدم تائید ائمه ی دین(ع) نسبت به حکومت غاصبانه ی عباسیان و شخصیت انقلابی فرزندان علی(ع)؛

3- قیام ها و خون های بناحق ریخته ی شیعیان و اهل بیت پیامبر(ص) سبب شد که زمینه ی مساعدی برای قیام و شورش مردم در مقابل عباسیان بوجود آید و ادریس از این زمینه بهره برداری نمود؛

4- ظلم و فشار بی حد حکومت مستبدانه ی عباسیان نسبت به شیعه عموما و خاندان و ذریه ی پیامبر(ص) خصوصا؛

5- عیاشی ها و حیف و میل ها و جنایت بی حد و حصر زمامداران عباسی علت دیگر بر زمینه ی شورش و قیام عمومی مردم بود؛

6- مراکز دوردست عباسیان، در اثر دعوت انقلابیون و تبلیغات آنان که تا اندازه ای جو آزاد از خفقان و رعب داشت موفقیت دیگری برای علویان و شیعیان بود.

گرچه حکومت ادریسیان بدون جنگ و قیام و شورش قابل توجهی قدرت گرفت، لیکن از حیث سرپیچی از حکومت مرکزی و تشکیل دولت مستقل پس از امویان اندلس دومین دولت مستقل و معارض است که از پیکره ی عظیم خلافت عباسی جدا شد.

 

7) قیام محمد بن ابراهیم (به فرماندهی ابوالسرایا)

با مرگ هارون الرشید در سال 193هجری، اهالی بغداد با «امین» فرزند بزرگ او بیعت کردند؛ اما برادر کوچک او، مامون،به علت آنکه اکثر سرداران هارون در خدمتش بودند و شخص کاردانی چون فضل بن سهل در کنارش بود بر برادر خود قیام کرد و فتنه ی بزرگی به مدت 5 سال بین امین و مامون در گرفت و در نهایت« در سال 198هجری بغداد پس از جنگی شدید به دست طاهربن حسین، سردار سپاه مامون، مسخر گردید و امین به چنگ اتباع او افتاد و سرش را روانه ی خدمت مامون نمود».[69] پس از او برادرش مامون حکومت را به دست می گیرد.

نکته قابل تامل اینکه در سرزمین های مرکزی دنیای اسلام (عراق، حجاز و یمن) در دوران هارون الرشید (193- 170) و در دوران پر آشوب حکومت امین(198- 193) که سرتاسر آن به نبرد با برادرش مامون سپری شد، قیام قابل اعتنایی از سوی علویان گزارش نشده است. در تحلیل این ابهام تاریخی، چنین گفته شده است که: در دوران هارون، علویان هنوز در حال و هوای شکست های سخت پیشین به سر می بردند و به دنبال تجدید سازماندهی بودند و با توجه به قدرت هارون و نیز آگاهی از حساسیت شدید او نسبت به قیام ها و همچنین مراقبت شدید او در مورد علویان، آنها فرصت هیچ گونه حرکت تندی را نیافتند.[70] و درباره ی عدم فعالیت علویان در دوران امین نیز معتقدند که آنها به انتظار نتیجه ی درگیری او با مامون بودند تا به دنبال پیروزی یکی از آنها، بتوانند رقیب خود را بهتر بشناسند و در حالی که پایه های حکومت او هنوز لرزان است، به قیام علیه او بپردازند.[71]

مامون با همه ی تظاهر به دوستی با شیعیان و علویان، نتوانست از قیام های امام زادگان در امان باشد، چنانچه که هنوز یک سال از حکومت تثبیت نشده ی وی نگذشته بود که قیام علویان با حرکت « محمدبن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی(ع)» معروف به «ابن طباطبا» که از«خاندان امامان شیعه بود» [72] آغاز شد.

مشهور است که شخصی به نام «نصربن شبیب» از شیعیان خوش عقیده، در سفری زیارتی به مدینه با «محمدبن ابراهیم» دیدار کرده و ایشان را به قیام علیه مامون و احقاق حقوق پایمال شده ی علویان ترغیب می نماید.[73] و مکان قیام را در «جزیره»(شمال عراق) تعیین می کند. و زمانی که این امام زاده در کوفه بر نصربن شبیب وارد می شود او از همراهی ایشان منصرف شده و عذرخواهی می کند،[74] و محمدبن ابراهیم پس از خروج از کوفه، در حجاز با یکی از سرداران ناراضی مامون به نام «سری بن منصور شیبانی» مشهور به «ابوالسرایا» که هیچ گونه سابقه ی محبت به اهل بیت و یا گرایش به علویان در گزارش های تاریخی ثبت نشده؛ برخورد می کند.

او که سابقا در سپاه«هرثمه» (والی بغداد) شمشیر می زد، به سبب تعلل در پرداخت مواجب، علیه خاندان عباسی شورش کرده و با شنیدن سخنان محمدبن ابراهیم، با او بیعت می کند و رهبری نظامی طرفداران ایشان را بر عهده می گیرد.[75]

با پیوستن مردم کوفه و بیعت با ایشان، قیام این امام زاده وارد مرحله ی تازه ای می شود با ورود محمدبن ابراهیم به کوفه، « فضل بن عباس» از طرفداران عباسیان و والی کوفه، سد راه ایشان قرار می گیرند و با تجهیز امکانات، به جنگ سپاه علویان می شتابد. محمد که از جریان آگاه می شود، ابوالسرایا را به جنگ او می فرستد و به او می گوید تا زمانی که فضل جنگ را آغاز نکرده وی از حمله خودداری کند. سرانجام در این جنگ سپاه فضل شکست خورده و همراهان ابوالسرایا بی آنکه به فرمان امامشان(محمدبن ابراهیم) عمل کنند؛ دست به غارت و چپاول سپاه شکست خورده می زنند.[76] علویان در اندک زمانی به پیروزی هایی دست می یابند. و ابوالسرایا به این نتیجه می رسد که ادامه ی راه با ابن طباطبا ممکن نیست، زیرا او شخصی معتقد و مومن بود و حاضر نبود در راه پیروزی، همه ی ارزش های خود را زیر پا بگذارد، برخی[77] به سبب وجود چنین اختلافاتی، مرگ ابن طباطبا را توطئه ای از سوی ابوالسرایا دانسته اند که با مسموم ساختن او، عنان کامل قیام را بدست گیرد. بعد از وفات محمدبن ابراهیم، ابوالسرایا و مردم کوفه با «محمدبن محمدزیدی» بیعت تازه می کنند.[78]

ابوالسرایا با پیروزی هایی که بدست آورد، قدرتش فزونی یافت و در کوفه و مکه، به نام خود سکه زد و بر اثر این موفقیت ها، فرزندان ابوطالب(طالبیان) در سرزمین های اسلامی پراکنده شدند و ابوالسرایا سپاه خود را به سوی بصره و واسط و کرانه های آن فرستاد[79] و از آن سو نیز مردم شام و کوفه به وی نامه نوشتند که چشم به راه فرستاده ی تو هستیم؛ که سر به فرمانت درآورده و دستوراتت را انجام دهیم.[80]

جریان پیروزی های ابوالسرایا چنان وحشتی در دل عباسیان انداخت که به ناچار مامون به هرثمه(مخالف سابق) روی آورد و او را به جنگ و دفع ابوالسرایا فرستاد.[81]

 در نبردی که بین طرفین رخ داد، بسیاری از یاران ابوالسرایا کشته شدند و او به سوی قادسیه سپس به خوزستان و پس از آن به شوش متواری می شود. در آن ناحیه در جنگی با حسن بن علی بادغیسی معروف به مامونی مجروح شده، همراه با محمدبن زید به جلولا می گریزند، اما زمانی نمی گذرد که حماد کندغوش آنها را اسیر کرده به نزد حسن بن سهل می فرستد، او، ابوالسرایا را کشته و سرش را نزد مامون می فرستد و پیکرش را بر پل بغداد آویزان می کنند.[82]

بدین ترتیب نهضت محمدبن ابراهیم که تحت نفوذ و سایه ی ابوالسرایا به نام او در تاریخ شهرت یافته به دلایل مختلفی ناکام می ماند اما حرکت او در زنجیره ی حرکت های شیعیان زیدی به حساب می آید.

 

8) قیام ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن ابی طالب

پیش تر اشاره شد که هنوز یک سال از حکومت تثبیت نشده ی مامون نگذشته بود که قیام علویان با حرکت «ابوعبدالله محمدبن ابراهیم بن اسماعیل بن الحسن بن الحسن بن علی(ع)» معروف به «ابن طباطبا» آغاز شد. (در قسمت قبلی مفصل درباره ی آن قیام سخن گفته شد) که پس از پیروزی در سال 199هجری توسط توطئه گران مسموم شد؛ و «ابوالسرایا» رهبری جنگها را به دست گرفت و فرماندارانی به مناطق مختلف از جمله «یمن» فرستاد تا بر اوضاع مسلط شود.

در این سال « ابراهیم بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن ابی طالب » که در مکه حضور داشت، به محض دریافت نامه ی «ابوالسرایا» برای وارد ساختن ضربه ی نهایی بر خاندان عباسی، به سمت یمن[83] حرکت می کند.

در این زمان،« والی یمن، اسحاق بن موسی عباسی بود. وی با آنکه به خاندان عباسی متمایل و منسوب بود، اما جانب سلامت را اختیار کرد و ترجیح داد که بدون درگیری با ابراهیم بن موسی، یمن را ترک کند. بدین ترتیب، ابراهیم موفق شد بر یمن سیطره یابد و فرمانروایی بر آن سرزمین را آغاز کند.»[84] مامون به سبب بروز نا آرامی هایی در سراسر دوران خلافتش، از ارسال سپاه به یمن اجتناب ورزید، و با انتصاب محمدبن علی بن عیسی بن ماهان به جای اسحاق بن موسی به فرمانداری یمن، توانست بر ابراهیم غلبه یابد و شورش او را در نطفه خفه نماید.

«حسین مهرآبادی» در پژوهشی می نویسد: [85] مورخان و رجال نویسان تاریخ ولایت آن حضرت را ذکر نکرده اند، ولی از برخی روایات که امام کاظم(ع) او را پس از امام رضا(ع) وصی و سرپرست امور قرار داده، می توان فهمید که او فرزند پسرِ بعد از امام رضا(ع) است، و همچنین نگارندگان تاریخِ امامان(ع) نام او را پس از رضا آورده اند که خود گواه دیگری است.

ابراهیم شخصی دلیر، جوانمرد، مهتر، بزرگوار، نجیب، دانشمند و جد سیدمرتضی ملقب به «علم الهدی» از دانشمندان بزرگ شیعه و سیدرضی مولف«نهج البلاغه» است، زیرا این دو، فرزندان «ابواحمد نقیب» حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) هستند و علامه مجلسی او را ستوده است.

ابراهیم پس از شهادت برادرش امام رضا(ع) به بغداد آمد و در آنجا سکونت کزید، تا اینکه در سال 210ق. او را مسموم و در قبرستان قریش کنار قبر پدربزرگوارش(معروف به کاظمین) دفن کردند.

 

9) قیام محمد دیباج

از دیگر قیام های شیعی دوران مامون قیام «محمدبن جعفربن محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب»[86] مشهور به «دیباج»[87] بود که طبیعت و منشاء آن با دیگر حرکت های علوی متفاوت بود. این حرکت در سال 200ق و در سرزمین حجاز اتفاق افتاد.

 مورخان در بیان دلایل قیام محمد دیباج، هم داستان نیستند. مشهور است که نامه ی توهین آمیز مردی در مدینه در ارتباط با خاندان پیامبر(ص) و رویت آن توسط محمدبن جعفر سبب گردید که وی زره پوشیده و شمشیر به کمر بسته، علیه مامون و حکومت عباسیان قیام کند.[88]

چندی از بیعت مردم با محمد نگذشته بود که نیرویی به فرماندهی اسحاق بن موسی عباسی از سرزمین یمن وارد حجاز شد. او طی گفتگوهایی با علویان از جنگ و درگیری منصرف شد و قصد عراق نمود. اما در بین راه به تشویق «ورقاء بن جمیل» یکی دیگر از فرماندهان عباسی، بر محمد دیباج تاختند. با شکست یارانش، علویان پراکنده شدند و محمد عازم جده شد. وی در چندین مرحله به گردآوری نیرو مشغول شد و در نهایت در جنگی با هارون بن مسیب، والی مدینه، از ناحیه چشم زخمی برداشت و برای امان خواهی به اردوگاه نظامی عیسی بن جلودی رفت. با پذیرش درخواست او از سوی عیسی، همراه وی وارد مکه شد و در همان مسجدی که مردم با او بیعت کرده بودند، خودش را از خلافت خلع کرد.[89]

 بعد از آنکه سپاه عباسی مکه را ترک کرد، مدتی بعد ایشان در سال 201ق به مامون در مرو تحویل داده شد و زمانی نگذشت که در آن دیار، وفات یافت و مامون در تشییع جنازه ی او شرکت کرد و قرض محمد را که در حدود سی هزار دینار بود پرداخت.[90]

بدین ترتیب، این حرکت محدود شیعی نیز به پایان رسید. مورخان بر این واقعیت، اتفاق نظر دارند که این قیام همچون حرکت های  علوی دیگر در امور ذیل، مشترک است: فقدان برنامه، کوتاهی در تبلیغ در دیگر مناطق، گردآوری یاران جدید و آمادگی کامل برای رویارویی با عباسیان، و به طور طبیعی پایان همه ی این قیام ها شکست بود. این حرکت به رغم تشابه در ماهیت قیام، سرنوشت محمدبن جعفر با سرنوشت اسلافش از بزرگان علوی متفاوت است؛ او به مرگ طبیعی مرد در حالی که دیگر علویان در میدان جنگ یا در زندان های عباسیان جان سپردند.

 

10) قیام محمدبن قاسم

با مرگ مامون در سال 218ه.ق برادرش ابواسحاق محمد که بیش از 18 سال نداشت و در شام با او بود، به عنوان هشتمین خلیفه ی عباسی با لقب« المعتصم بالله» به خلافت نشست.[91]

سیاست معتصم نیز به عنوان آخرین خلیفه ی عصر اول عباسی، در مقابل علویان دست کمی از خلفای سختگیر قبلی نداشت. در آغاز سال 219ه.ق که یک سال از خلافت وی می گذشت، نهضتی شیعی به رهبری یکی از نوادگان امام حسن(ع) به نام «محمدبن قاسم بن عمربن علی بن حسن بن علی ابی طالب» در طالقان با شعار «الرضا من آل محمد» بر پا شد و در آن نواحی، بسیاری گرد او را گرفتند.

ابوالفرج اصفهانی درباره ی این امامزاده می نویسد: او اهل علم و فقه و دیانت و فقیه و متدین و زاهد بود و مذهبی نیکو داشت.[92]

ایشان که حرکت خود را از ناحیه ی انقلابی «رقه» آغاز کرده بود به کمک مبلغانی؛ اهالی مناطق همجوار خراسان را به قیام علیه خلیفه ی عباسی دعوت نمود و مردمان زیادی با وی بیعت کردند و پس از آنکه نزدیک به چهل هزار نفر در رکاب وی حاضر شدند به سمت طالقان حرکت کرد و شروع به تحرکاتی نمود.[93] و در اثر این طغیان، سپاهیان عبدالله بن طاهر(از استانداران معتصم در خراسان) در چند مرحله با ایشان درگیر شدند و در نهایت سپاهی گران به فرماندهی نوح بن حیان بن جبله لشکر محمدبن قاسم را درهم شکست و یارانش در مناطق همجوار پراکنده شده، به تجهیز سپاه و تبلیغ به نفع مولای خود کردند.

بار دیگر و پس از آنکه مکان اختفای محمدبن قاسم توسط یکی از یاران ایشان، بر عبدالله بن طاهر آشکار گردید، او ابراهیم بن غسان بن فرح عودی، یکی از فرماندهان بزرگ خود را مامور دفع نهایی محمدبن قاسم کرد، و او توانست با سپاهی گران؛ ایشان و سپاهیانش را درهم شکند و محمدبن قاسم را به نیشابور به نزد عبدالله بن طاهر بفرستد.[94] اندکی کمتر از سه ماه در نیشابور زندانی عبدالله بن طاهر بود تا اینکه با ظاهری تحقیر کننده او را به نزد معتصم در بغداد فرستاد.[95] وی اگرچه توانست به طور موقت از زندان فرار کند اما بعد از فرارش توسط کارگزاران خلیفه ی بعدی یعنی متوکل دستگیر شد و در اسارت در گذشت.[96] و بار دیگر حرکت یک علوی  به دلایل متعددی ناکام ماند.

پژوهشگران از جمله ناکامی محمدبن قاسم را دو عامل گرایش به دیدگاه های کلامی معتزله و اعتقاد به نظریات شاخه ی جارودیه زیدیه درباره ی امامت علی(ع) که مورد پذیرش بسیاری از زیدیان نبود،[97] می دانند.[98]

 

11) قیام داعی کبیر

علویان در قرن سوم هجری نیز همچنان به دنبال احقاق حق و ترویج امربه معروف و نهی از منکر بودند. هر چند بسیاری از قیام های مزبور به موفقیت چشم گیری نائل نیامدند لکن انگیزه ی بیشتر صاحبانِ قیام ها، مقدس بود و توانستند عواطف طبقات زیادی از توده های جامعه را به خود جلب کنند. و از طرفی فرصت بیشتری برای امامان معصوم در ترویج میراث اسلام و فرهنگ اهل بیت به ارمغان بیاورند.

در سال 249ه.ق در عصر «المستعین» عباسی یکی دیگر از امام زادگان به نام «یحیی بن عمربن یحیی» با شعار «الرضا من آل محمد» حرکت انقلابی خود را شروع می کند اما این حرکت نیز ابتر می ماند؛ در گزارشی از مولف«تاریخ طبرستان» آمده است که پس از کشتار یحیی بن عمر و یارانش توسط خلیفه ی عباسی، شمار بسیاری از سادات علوی که در قیام او حضور داشتند و جان سالم به در برده بودند، به دنبال یافتن محل امنی به کوه های طبرستان پناه می جویند.[99]

خلیفه ی عباسی پس از پیروزی «محمدبن عبدالله طاهر» بر «یحیی بن عمربن یحیی» بخش هایی از زمین های منطقه ی طبرستان را در اختیار او قرار می دهد و وی پس از هفت سال حکمرانی، زمین های تحت سلطه ی خویش را به شخصی به نام «محمدبن اوس بلخی» می سپارد و او در اخذ مالیات از دهقانان، جانب افراط را می گیرد به طوری که «هر سال سه بار از مردم مالیات می گرفت: یک بار به نام خود، یک بار به نام احمد پسرش و بار سوم به نام پیشکار زردشتیش»[100] و این ظلم سبب می شود که اهالی طبرستان بار دیگر دست به دامن یکی از دعات علوی مقیم «رویان»[101] به نام «محمدبن ابراهیم» دراز کنند اما علوی مزبور خود را لایق این امر ندانست و شوهر خواهرش را که در ری بود معرفی کرد، اهالی معترض به رهبری «عبدالله بن وندا» نامه ای به آن علوی یعنی «حسن بن زید بن محمدبن اسماعیل بن حسن بن علی ابی طالب » نوشتند و او را به «رویان» دعوت کردند.[102] با ورود ایشان به قصبه ی «کلار» مردم با او بیعت کردند و لقب «داعی الخّلق الی الحق» یا «داعی کبیر» یافت و سلسله ی علویان حکومت علویان را در طبرستان در دوران حکومت« المستعین» عباسی بنیان نهاد.[103]

با بالا گرفتن دعوت «حسن بن زید» بسیاری از بزرگان دیلم و آمل به ایشان پیوستند و حکام دست نشانده ی عباسیان نیز با فرستادن لشکریانی درصدد مقابله برآمدند. از جمله درگیری های مهمی که در زمان داعی کبیر اتفاق افتاد، جنگ با امیری از خاندان «اسپهبدان آل قارن» به نام «شهریار بن قارن» بود؛[104] که در آن واقعه «حسن بن زید» بر «شهریار» استیلا یافت و پس از چندین درگیری در مدت سه سال، تمام طبرستان و قسمت مهم دیلم و ری را به تصرف خویش در می آورد و همه ی عمال و کارگزاران عباسی را بیرون می راند.

«حسن بن زید» از بدو تاسیس دولت تا انقراض طاهریان همواره با آنان درگیر بود، « در خلال این درگیری ها، طبرستان بارها میان این دو رقیب دست به دست گشت تا آن که یعقوب لیث صفاری بر محمد بن طاهر آخرین امیر طاهری غلبه یافت و دولت آنان را منقرض کرد، یعقوب که از گسترش نفوذ و سیطره ی علویان بیمناک بود در سال 260ه.ق سپاهی بزرگ به جنگ حسن بن زید فرستاد، حسن در این جنگ شکست خورد و آمل، ساری و گرگان به دست یعقوب افتاد امام چون سپاه یعقوب گرفتار باران سیل آسا و گِل و لایِ زمین شد از ادامه ی تعقیب داعی دست برداشت و بار دیگر طبرستان به دست حسن بن زید افتاد».[105]

«شهریاربن قارن» که در جنگ نخست مغلوب «حسن بن زید» شده و توسط ایشان پناه داده شده بود، بار دیگر لشکریانی مهیا نمود و بر پناه دهنده ی خویش شورش کرد، حسن به دفع او قیام کرد و زمانی که تصمیم گرفت  خراسان و گرگان را مسخر سازد؛ خلیفه جدید، «معتز»[106]، «دو تن از سرداران ترک خود را با سپاهی گران به طبرستان فرستاد،آنها ری، قزوین و ساری را گرفتند و داعی چون عده ی کافی نداشت به چالوس گریخت و چون سپاهیان خلیفه بازگشتند»[107] در سال 255ه.ق درست پنج سال بعد از قیام نخست به آمل بازگشت و بار دیگر طرفداران خود را گرد آورد و رهبری آنان را به دست گرفت و بعد از مرگ«حسن بن زید» در سال 270ه.ق برادرش، «محمدبن زید» به حکومت طبرستان رسید.[108]      

در طیِ دوران 66 ساله ی حکومت علویان طبرستان از سال 250 تا 316ه.ق، بسیاری از سادات به حمایت از ایشان به مناطق شمالی مهاجرت کردند؛ و بسیاری از آنها و اولادشان در آن مناطق زندگی کرده، وفات نموده و یا شهید شدند و مرقدشان تبدیل به زیارتگاه های واجب التعطیم شدند.



[1] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 62.

[2] - مسعودی، پیشین، ج دوم، ص 169.

[3] - جعفریان، پیشین،ص 229.

[4] - جعفریان، پیشین، ص 227.

[5] - این قیام همزمان با قیام مختار انجام گرفت اما به دلیل عدم اتحاد در همان مراحل اولیه شکست خورده و تمام خونخواهان امام حسین(ع) به قتل رسیدند.

[6] -  مختار فرزند ابوعبید ثقفی یکی از فاتحین ایران بود که در سال 66 در کوفه با کمک جمعی از ایرانیانِ ناراضی از خلافت بنی امیه ظاهرا به خونخواهی شهدای کربلا قیام کرد و با کشتن قاتلین شهدای کربلا تا سال 67 بر عراق استیلا داشت تا اینکه در جنگی با مصعب بن زبیر در رمضان سال 67 به قتل رسید.(برای اطلاع بیشتر رک: اقبال آشتیانی، پیشین، ص 72)

[7] - عبدالرزاق الموسوی المقرم، زید الشهید، نجف، 1355ق، ص 8- 6.

[8] - رحلت امام سجاد(ع) در برخی نقلها سال 92هجری دانسته شده است.(کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی بن عیسی، اربلی، تحقیق: سیدهاشم رسولی، تبریز، ج 2، ص 101).

[9] - برای اطلاع از احادیث رک: کریمیان، حسین، سیره و قیام زیدبن علی(ع)، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1364، صص 58- 48.

[10] - جهاد شیعه، ص 91

[11] - استاد شمس الدین ذهبی در کتاب« سیراعلام النبلاء» درباره مقام علمی امام باقر(ع) می نویسد: کان احد من جمع بین العلم و العمل و السودد و الشرف و الثقه و الرزانه و کان اهلا للخلافه. از کسانی است که بین علم و عمل و آقایی و شرف و ثاقت و متانت جمع کرده و اهلیت خلافت داشت.(ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النباء، ج 4، بیروت، موسسه الرساله، 1401ق، ص 402). 

[12] - هشام بن عبدالملک دهمین خلیفه از خاندان اموی بود که از سال 105 تا 125 هجری بر مسند خلافت بود.

[13] - جعفریان، پیشین، ص 362.

[14] - براقی نجفی، سیدحسین بن سیداحمد، تاریخ کوفه، نجف، 1356ق، ص 332.

[15] - مسعودی، پیشین، ج3، دارالمعرفه، بیروت، بی تا، ص 219- 217؛ ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، به تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، دارالحیاء التراث العربی، قم، بیروت، 1387ق،  ص132.

[16] - مروج الذهب، ج2، ص181. زرین کوب از اوص 361

[17] - زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، امیرکبیر،  چ نهم، تهران، 1380، ص 362.

[18] - جعفریان، پیشین، ص 363.

[19] - کریمیان، سیره و قیام زیدبن علی(ع)، ص 358.

[20] - زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 362.

[21] - او که بی وفایی مردم کوفه را در یاری پدرش دیده بود، مرکز قیام خود را در خراسان قرار داد.

[22] - ایشان که پس از قتل پدرش به طرف ایران حرکت کرده و تا پایان عمر شریفشان در تعقیب و گریز بودند در سال  123هجری  در جنگی با امویان به شهادت رسید. امروزه زیارتگاهش در استان «سرپل افغانستان»، مامن و پناهگاه مسلمانان است.

[23] - زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 362. ابومسلم خراسانی در سال 130ه.ق به دستیاری جمعهی از ایرانیان مرو را تصرف کرد و نقش مهمی در انقراض امویان و به قدرت رسیدن عباسیان داشت. اما این سردار ایرانی هم در اثر غرور بیش از حد فریب منصور عباسی را خورده و در سال 137ه.ق به دستور او به قتل رسید.(اقیال آشتیانی، پیشین، ص 84)

[24] - دنیل، آلتون، تاریخ سیاسی و اجتماعی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا، ص 38.

[25] - ابواء روستایی نزدیک مدینه و کوهی به همین نام در آنجاست.مادر پیامبر(ص) در آن جا مدفون است.(رک: یاقوت حموی، معجم البدان، ج اول، ص 80-79)

[26] - به نفس زکیه«صریح قریش» نیز می گفتند، زیرادر تمام سلسله والدینش کنیز وجود نداشت؛ یعنی در سلسه مادران وی، همه از قریش بودند.

[27] - شرح الخبار، ج 3، صص 300- 299 به نقل از جعفریان، پیشین،ص 371.

[28] - جعفریان، پیشین، ص 371.

[29] - ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح، ابوجعفرمنصور.

[30] - تاریخ یعقوبی، ص 329-322، مروج الذهب، ص 258، طبری، ص 354-344.

[31] - خضری، سیداحمدرضا، تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه، تهران، سمت، 1379، ص 31- 29.

[32] - مسعودی، پیشین، ج3، ص 309- 306.(به هنگام شهادت 48 سال داشت و قیامش از هنگام خروج تا روزی که شهید شد، پنج روز کمتر از سه ماه طول کشید.)

[33] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 85-84.

[34] - جهت مطالعه بیشتر رک: جهاد شیعه در دوره اول عباسی، تالیف دکتر سمیره مختارلیثی، ترجمه محمدحاجی تقی، نشرشیعه شناسی،1384، صص 186- 168.

[35] - مسعودی، پیشین، ج3، ص 311- 310.

[36] - آقانوری، پیشین، ص 199.

[37] - کشف الغمه، ج 2، ص 162.

[38] - نثرالدار، ج1، ص 355.(هردوبه نقل از حیات فکری، ص 372)

[39] - ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین در صفحه ی 315 درباره ی او می گوید: در صفات و خصوصیاتی مثل دین و علم و شجاعت و صلابت، همچون برادرش محمد بود و شعر هم می گفت.

[40] - قبال، ص 85.

[41] - برای اظلاع بیشتر رک: جهاد شیعه، صص 235- 213.

[42] - تاریخ طبری، ج 8، ص 187.

[43] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 86.

[44] - خلافت او یک سال و سه ماه بیشتر طول نکشید.

[45] - رضوی اردکانی، سیدابوفاضل، ماهیت و قیام شهیدفخ، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، هران، 1370، ص 93.

[46] - حسین بن علی بن زید بن الحسین بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب.

[47] - فخ ناحیه ای ست در نزدیکی مکه؛ که حسین بن علی بن  زید و یارانش در هشتم ذی حجه سال 169 ه.ق در آن جا به شهادت رسیدند.

[48] - زیدیه از فعال ترین و جسورترین فرقه ی شیعی در عصر عباسی بودند که خلافت را طلب می کردند، در حالی که پیشوایان شیعه امامیه به امامت معنوی گرایش داشتند.

[49] - حیات فکری، ص 389 او هم از مقاتل الطالبیین، صص 298-297.

[50] - حیات فکری، ص 388. او هم حیاه الامام موسی بن جعفر، ج ا، ص 472.

[51] - انا لله و انا الله راجعون، مضی والله، مسلما، صالحا، صواما، امربالمعروف ناهیا عن امنکر، ما کان فی اهل بیته مثله.«بازگشت همه به سوی خداست، او از میان ما رفت در حالی که مسلمان شایسته بود، روزها را روزه دار بود، برنامه ی او امر به معروف و نهی از منکر بود، همانند او در خاندانش یافت نمی شود»(ارکانی، ص 175. او هم از مقاتل الطالبیین، ص 302 و بحارالانوار، ج 48، ص 165)

[52] - بحارالانوار، ج 48، ص 165.

[53] - برای اطلاع بیشتر رک: رضوی اردکانی، شهیدفخ، صص 75-71.

[54] - برای اطلاع بیشتر رک: رضوی اردکانی، صص 95- 94.

[55] - جعفریان، پیشین، ص 390.

[56] - او 26 سال داشت که در ربیع الاول سال 170ق. بنا به وصیت پدرش، مهدی، با او بیعت شد. در منابع تاریخی از او با مجموعه صفت هایی متضاد یاد شده است که به ندرت در یک شخص جمع می شود.(برای اطلاع بیشتر رک: تاریخ طبری، ج 8، ص 359- 347)

[57] - کاظمی پوران، محمد؛ قیام های شیعی در عصر عباسی، تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382، ص 63.

[58] -  طقوش،محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجت الله جودکی، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، 1380، ص 97- 96.

[59] - جعفریان، پیشین، ص 391.

[60] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 87. استاد «الجهشیاری» می نویسد: از عوامل سقوط خاندان برمکیان افزون بر ملی گرایی و تمایل سیاسی به علویان، افزایش توان مالی و بیم خلیفه از شورش و طغیان آنان بود. (برای اطلاع بیشتر رک: الجهشیاری، محمدبن عبدوس، الوزراء و الکتاب، تحقیق مصطفی السقا، قاهره، 1938م.)

[61] - ابن طباطبا، محمدبن علی(ابن طقطقی)، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، قاهره، 1317ق، ص 176.

[62] - خضری، پیشین، ص 46.

[63] - اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص 488.

[64] - تشید، علی اکبر؛ قیام سادات علوی برای خلافت، تهران، دارالکتب السلامیه، ص 67.

[65] - اگر این روایت صحیح باشد، می بایست در علوی دوستی خاندان برمکیان تردید کرد چه که آنان در واقعه ی یحیی نیز تا حدودی تسامح نمودند و علیرغم امان نامه ی خلیفه هیچ تلاشی در ممانعت از اجرای فرمان هارون آشکار نکردند.

[66] - اصفهانی، پیشین، ص 490- 489.  وی در مقاتل الطالبین افزون بر داستان فوق، روایت دیگری نیز نقل می کند.

[67] - رضوی اردکانی، پیشین، ص 265.

[68] - رضوی اردکانی، پیشین، ص 259- 258.

[69] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 91.

[70] - مختار لیثی، پیشین، ص 379.

[71] - مختارایثی، ص 381.

[72] - ابن اثیر، الکامل، ترجمه حمیدآژیر، اساطیر، 1381، ج 9، ص 3831.

[73] - اصفهانی، ابوالفرج، فرزندان ابوطالب، ترجمه فاضل، کتاب فروشی و چاپخانه علی اکبرعلمی، چ دوم، 1329، ص 270.

[74] - همان، ص 272.

[75] - برای اطلاع بیشتر رک: طبری، محمدجریر، تاریخ طبری؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگی، 1354، ج 13، ص 5631.

[76] - احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی؛ ترجمه دکتر محمد آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چ دوم، ج 2، 1331، ص 780.

[77] - طبری، ج8، پیشین، ص 529.

[78] - طبری، ج8، پیشین، ص 532.

[79] - ابن اثیر، تاریخ بزرگ ایران و اسلام، ترجمه عباس خلیلی، به تصحیح مهیار خلیلی، تهران، شرکت سهامی چاپ انتشارات کتب ایران، بی تا، ج 10، ص 249.

[80] - اصفهانی، فرزندان ابوطالب، پیشین، ص 283.

[81] - طبری، پیشین، ج8، ص 537.

[82] - ابن اثیر، تاریخ بزرگ ایران و اسلام، ص 5638.

[83] - سرزمین یمن به هنگام تشکیل دولت عباسی از مهم ترین مناطق دولت محسوب می شد، چه که یمنیان بخش مهمی از سپاه عباسی را تشکیل می دادند.

[84] - جهاد شیعه، ص 444- 443.

[85] - مطالب این قسمت عینا از مقاله ی «ابراهیم فرزند امام کاظم(ع)، فرماندار یمن» درج در مجله ی فرهنگ کوثر، شماره ی 15، خرداد 1377 اخذ شده است.

[86] - وی از فرزندان امام جعفرصادق(ع) است. نوبختی در فرق الشیعه می نویسد: شیعیان مدعی امامت محمد به استناد روایتی از امام جعفر صادق(ع)، خبر آمدن او را داده بود.(نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، استانبول، 1931م، ص 65- 64)

[87] -

[88] - اصفهانی، پیشین، ص 538.

[89] - جهاد شیعه، ص 408- 407.

[90] - اصفهانی، پیشین، ص 541.

[91] - او را «مثمن» نیز می نامیدند؛ زیرا هشتمین فرزند عباس و هشتمین خلیفه ی عباسی بود و در هجده سالگی بر مسند خلافت تکیه زد و بعد از هشت سال و هشت ماه خلافت در چهل و هشت سالگی پس از هشت فتح از دنیا رفت.(ابن طباطبا، پیشین، ص 209)

[92] - اصفهانی، پیشین، ص 578.

[93] - اصفهانی، ص 579.

[94] - اصفهانی، ص 582.

[95] - مشهور است که ایشان را با چارپایی بدون محل و سر و پایی برهنه وارد بغداد کردند تا در نزد عامه حقیر و خوار گردد.(برای اطلاع بیشتر رک: اصفهانی، پیشین، ص 584)

[96] - طبری، ابی جعفر، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1409ق، تاریخ طبری، ج 7، ص 225-223؛ همچنین بنگرید: اصفهانی، ص 588- 587.

[97] - جارودیه، فرقه ای اسلامی منسوب به ابوالجارود است. پیروان او معتقد بودند که پیامبر(ص)؛ علی بن اب طالب را با توصیف و بدون نام به امامت منصوب کرد.(برای اطلاع بیشتر رک: شهرستانی، ابوالفتح محمدعبدالکریم، الملل والنحل، ج 1، تحقیق عبدالعزیز محمدوکیل، قاهره، 1968م، ص 158- 157)

[98] - لیثی، پیشین، ص 456- 454.

[99] - ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، تهران، پدیده خاور، چ دوم، 1366، ص 228.

[100] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 107.

[101] - کلارستان، نور و کجور امروزه.

[102] - ابن اثیر، تاریخ کامل ایران و اسلام، ترجمه: حمید آژیر، تهران، انتشارات اساطیر، ج 10، چ اول، 1382، ص 4193.

[103] - برخی همچون ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین در صفحه ی 194 این واقعه را مربوط به زمان متوکل می دانند. و استاد اقبال آشتیانی در این باره می نویسد:«... این سادات علوی که اکثر از شیعیان زیدی بودند به لقب داعیان یا اهل دعوت اشتهار یافته و جماعتی از ایشان سه سال پس از قتل متوکل سلسله ی علویان طبرستان را تشکیل دادند».( اقبال آشتیانی، پیشین، ص 95)  به احتمال قول دوم صحیح تر باشد چرا که متوکل در سال 247ه از دنیا می رود. یک سال محمدمنتصر حکومت می کند. و در سال 248ه احمد مستعین به خلافت می رسد و تا سال 252 حکومت می کند. از آنجا که در اکثر منابع تاریخی تشکیل حکومت علویان سال 250ه ذکر شده، قطع یقین علویان طبرستان در دوران المستعین تشکیل حکومت داده اند.(صاحب مقاله)

[104] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 108.

[105] - خضری، احمدرضا؛ تاریخ خلافت عباسی، تهران، انتشارات سمت، چ چهارم، 1383، ص 117.

[106] - «زبیر معتز» سیزدهمین خلیفه ی عباسی است که از سال 255- 252 بر مسند خلافت بود.

[107] - اقبال آشتیانی، پیشین، ص 109.

[108] - رجبی، پرویز؛ سده های گم شده، تهران، انتشارات پژواک کیوان، 1386، ص 19.