نفوذ و قدرت فاطمیان روز به روز گسترش می یافت تا آنکه فاطمیان مصر، شام و حجاز را متصرف شدند و ممالک اسلامی میان ایشان و عباسیان به طور تساوی تقسیم گردید.(ابن‌خلدون، 1366: 30)
سه سلسله و سه قدرت بزرگ یعنی عباسیان، سلجوقیان و فاطمیان در خاورمیانه با هم رقابت می‌کردند،در این بین شیعیان و مخصوصا فاطمیان قاهره با استفاده از ضعف عباسیان، بغداد را تهدید،و سعی می‌کردند رقیب سیاسی و مذهبی خود یعنی خلفای عباسی را براندازند، از طرف دیگر سلجوقیان که از 429 ه.ق پس از غلبه بر غزنویان قدم در میدان سیاست گذاشته و به سرعت پیشرفت می‌کردند، در سال 446 ه.ق در انبار و موصل خطبه به اسم طغرل بیک خواندند و خود را به دروازه‌های عراق رسانیدند؛ در چنین شرایطی بعید به نظر می‌رسد که قائم خلیفه عباسی، سپاهیان غارتگر سلجوقی را به بغداد خوانده باشد با این حال بعضی از مورخان با توجه به خطر فاطمیان، معتقدند که خلیفه ناتوان، سلطان طغرل را به یاری خود طلبیده است، در چنین وضع بحرانی خلیفه «قائم» می‌کوشید مقام خلافت بغداد را، جانشین پیامبر و منبع قدرت مذهبی به ملل و زمامداران خاورمیانه معرفی نماید، و نقش داور را در بین حکمرانان این منطقه ایفا نماید ولی ظاهرا سلاطین سلجوقی چون سلطان محمود و مسعود غزنوی برای خلیفه بغداد ارزش و احترامی قایل نبودند. عاقبت چون کار عمال فاطمیان در بغداد بالا گرفت، بساسیری در صدد برانداختن خلافت فاسد عباسیان و الحاق این منطقه به حوزه قدرت فاطمیان برآمد و بالاخره بغداد را گرفت و به نام مستنصر خطبه خواند. ابن مسلمه وزیر زیرک خلیفه، که ظاهرا محرمانه با سلجوقیان مربوط بود، آنان را برای نجات خلافت، به بغداد فراخواند «در دوم شوال طغرل در دار الملک مستقر شد، خلیفه گرچه برای او خلعت فرستاد و عناوین رکن الدین و شاهنشاه به وی اعطا کرد ولی به او اجازه حضور نداد، سلطان مدت 13 ماه در بغداد به سر برد بی‌آنکه بتواند به حضور خلیفه شرفیاب شود، به حضور نپذیرفتن سلطان، خالی از معنی سیاسی نبود، در سال 448 ه.ق هنگامی که سلطان موصل و بصره را اشغال کرده بود و خلیفه وی را به سبب چپاول‌گری‌های جدیدش نکوهش نمود و دستورهای دین را به وی گوشزد کرد. عاقبت در سال 449 ه.ق پس از آنکه سلطان به بساسیری چیره گردید و به طور شکوهمندی به بغداد وارد شد، خلیفه اجازه شرفیابی عطا کرد، در پیشگاه خلیفه، طغرل مجددا مراقب خدمتگزاری و اطاعت خود را از مقام خلافت ابراز داشت.(راوندی، 1382: 524)

تقریبابا شکل گیری دولت فاطمیان در شمال آفریقا، دولت آل بویه نیز در حال تکوین بود،آل بویه هنگامی به قدرت رسیدند که خلافت عباسی دست خوش تجزیه و از هم پاشیدگی شده بود؛ خراسان و ماوراءالنهر در اختیار سامانیان (389 ـ 261 ه)؛ بحرین و یمامه در حاکمیت قرامطه؛ مصر و شام تحت تسلط محمد بن طغج اخشیدی (334 ـ 323 ه)؛ مغرب و افریقیه در سلطه فاطمیان (567 ـ 297 ه)؛ موصل در اختیار آل حمدان (394 ـ 317 ه)؛ اندلس زیر فرمان امویان اندلس (422 ـ 138 ه) و طبرستان و گرگان (جرجان) در حاکمیت دیلمیان قرار گرفته بود (متز، 1362: 37)

خاندان بویه و دیلمیان کم کم دم از استقلال زدند و از دولت اسلامی جدا شدند و خلفا را تحت قیمومیت قرار دادند و سامانیان در ماوراءالنهر همچنان در وضع مستقلی که داشتند باقی ماندند و فاطمیان از مغرب به سوی مصر و شام تاختند و آن کشورها را متصرف شدند سپس دولت سلجوقیان که از اقوام ترک بودند تشکیل گردید و بر ممالک اسلامی استیلا یافتند و خلفا را بر همان وضع محجوریت باقی گذاشتند و کار به جایی کشید که دولتهای آنها متلاشی گردید و از روزگار الناصر دایره مرزهای ایشان بسیار تنگ‌تر شد یعنی قلمرو فرمانروایی ایشان عبارت بود از عراق عرب تا اصفهان و فارس و بحرین. و دولت ایشان تا اندک زمانی بر همین وضع بود تا آنکه فرمانروایی خلفا بدست هولاکو پسر تولی بن توشی خان پادشاه تاتار و مغول منقرض گردید(ابن خلدون، 1366: 579)

خلفای فاطمی که در سال 297 هجری در حدود تونس دولتی تشکیل داده و در 356 ه.ق بر وادی نیل دست یافته و شهر قاهره را به یادگار فتح آن سرزمین ساخته و پایتخت خود قرار داده بودند، به خاطر اسماعیلی بودن مدعی خلفای عبباسی و همین طور امرایی که تحت حمایت این خلفا می زیستند، بودند؛ و چون این داعیان اسماعیلی از ایران برخاسته ولی در وطن اصلی بر اثر قدرت سامانیان و غزنویان نتوانسته بودند دولتی عظیم تشکیل دهند جانشینان ایشان مایل بودند که دامنه استیلای خود را بر مشرق نیز بسط دهند و خلافت عباسی را براندازند.(پیرنیا، 1380: 316)            

دوره خلافت المستنصر بالله فاطمی (427- 487) بغداد و قائم عباسی سخت در مورد خطر فاطمیان قرار داشت؛ پس از مراجعت طغرل از بغداد و حرکت او به همدان بساسیری فرصتی مناسب بدست آورد و به بغداد حمله برد. قائم خلیفه چون تاب مقاومت نداشت دار الخلافه را ترک کرد و بساسیری در هشتم ذی القعده 450 به نام المستنصر باللّه فاطمی خطبه خواند و نام عباسیان در بغداد از خطبه حذف شد.

در اواسط قرن پنجم ه. ق، قدرت آل بویه به پایان رسید و یکی از امرای ترک به‌نام بساسیری، بغداد را گرفت و به نام خلیفه فاطمی خطبه خواند. این حادثه قدرت فاطمیان را در آن دوره نشان می‌دهد. در 447 ه. ق، طغرل بیک وارد بغداد شد و خود را سلطان خواند. (مستوفی قزوینی، 1380: 26)

او در ششم ذی القعده 451 ه.ق یعنی درست پس از یک سال اقامت دار الخلافه را از ترس طغرل و مردم شورشی رها نمود و قائم خلیفه و طغرل به بغداد آمدند و طغرل بعد از آنکه قائم را بر خلافت مستقر کرد به عزم بساسیری عازم کوفه شد تا مانع حرکت بساسیری به سمت شام شود؛ در نتیجه ی یک جنگ، بساسیری به قتل رسید و سر او را به دستور طغرل به بغداد نزد قائم خلیفه فرستادند و شر بساسیری و دوره استیلای فاطمیان بر بغداد به پایان رسید. (پیرنیا، 1380:  319)

وقتی مژده زوال دولت فاطمیان و خطبه خواندن به نام عباسیان در مصر به بغداد رسید، تا چند روز شهر را آذین بستند و شادمانی و سرور کردند؛ در نهایت صلاح الدین ایوبی به سلطه فاطمیان پایان دادودر این زمان به وسیله عماد الدین صندل که از خواص خدمتگزاران المقتفی و از سرکردگان دولت عباسیان بود، خلعت‌هایی برای نور الدین و صلاح الدین فرستاده شد. صندل به خدمت نور الدین رسید و خلعت خلیفه را بر او پوشاند. همچنین خلعت‌های مخصوص صلاح الدین و خطیبان سرزمین مصر را، با پرچم‌های سیاه که شعار عباسیان بود برای ایشان فرستاد. این صندل، بعد، در بغداد به پیشکاری خلیفه المستضی‌ بامر الله منصوب گردید.        (ابن اثیر، 1365    85 : 8)

منابع و ماخذ:

1) ابن اثیر، ابوالحسن علی بن عبدالواحد شیبانی،(1365). الکامل فی التاریخ. ترجمه عباس خلیلی، تهران: انتشارات علمی

2) ابن خلدون، عبدالرحمن،( 1366). التاریخ. ترجمه عبدالحمید آیتی،تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی

3) پیرنیا، حسن ،(1380) تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجار، تهران: فرهنگ

4) راوندی، مرتضی،(1382) تاریخ اجتماعی ایران، تهران: انتشارات نگا

5) مستوفی، حمدالله،(1364) تاریخ گزیده، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران: انتشارات امیرکبیر

6) متز، آدام،(1362). تمدن اسلامی در قرن چهارم. ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: انتشارات امیرکبیر