تاریخ تعلیم وتربیت دختران در ایران
چاپ شده در فصلنامه ي مينوي خرد، سال نهم، شماره 12،پاييز1390
چکیده:
تاسیس مدارس نوین باعث شد نظام کهنه و پوسیدهی آموزش به شیوهی مکتبخانه در ایران برچیده شود؛ لیکن این تغییر بنیادین چندان هم آسان صورت نگرفت.
با ورود برخی از رجال معارفخواه و حمایتهای معنوی تعدادی از علمای روشنفکر، از جزم اندیشی در بارهی تحول و دگرگونی در نظام آموزشی کاسته شد و با استقبال خانوادهها از شیوههای نوین تدریس، مبارزهای سخت بین مؤسسات قدیم و جدید آغاز گردید و در نهایت ضرورت اخذ تمدن جدید و ترویج علوم متداولهی زمان بر سنتها پیشی گرفت و نظام آموزشی ایران دستخوش تحولات اساسی شد و مدارس جدید یکی پس از دیگری تاسیس گردید.
از سویی دیگر پیروزی جنبش قانونخواهی و استقرار حکومت مشروطه، رویداد مهم و فصل نوینی در تاریخ ایران محسوب میشود. انقلابی که نطفهی آن با تعقل، آزادی و عدالت بسته شد.
در این دوره احزاب، روزنامهها و نهاد تازه تاسیس مجلس در حمایت از تسریع علوم جدید و امکان تحصیل برای دختران و پسران گامهای ماندگاری برداشتند و آموزش عمومی را حق اساسی هر فرد ایرانی دانستند. هر چند این انقلاب نتوانست بنای متزلزل و درخت پوسیدهی استبداد را از بیخ و بن برکند، اما زمینهی آشنایی مردم ایران را با جلوههایی از آزادی و شکلهای جدید حکومت و مملکت داری فراهم کرد.
پس از آن که پایههای انقلاب مشروطیت با تصویب قانون اساسی مستحکم گردید، آموزش عمومی نیز به امری مهم بدل شد.
تحقیق حاضر درصدد واکاوی و بازشناسی عوامل متعدد در تعلیم و تربیت دختران پس از انقلاب مشروطیت می باشد.
کلید واژگان: مدارس جدید، انقلاب مشروطیت، تعلیم و تربیت دختران، قاجاریه
مقدمه:
نخستین تلاشهای روشنفکران و اصلاح طلبان برای تغییر در بنیادهای نظام آموزشی کهن و سنتی ایران و جایگزینی نظام جدید آموزشی در دوران حکمرانی سلسلهی قاجار علیالخصوص شخص عباسمیرزا در روزگار فتحعلیشاه صورت پذیرفت.
در این رویارویی، که منجر به فرو ریختن پایههای نظام سنتی آموزش در ایران شد، عواملی چند مؤثر بود که واکاوی این عوامل از جمله اهداف این مقاله است.
اروپائیان در قرن نوزدهم به یمن اکتشافات و اختراعات به دستاوردهای بزرگی نائل شده و پس از آن که در کلیهی شئون اجتماعی، فرهنگی، علمی و فنی موفقیتهایی کسب کردند، دیگر کشورهای جهان سوم را بر آن داشتند تا برای جبران کاستیهای جوامع خود و برون رفت از عقبماندگیهای تاریخی به تکاپو بیفتند.
در کشور ایران که در اثر حکمرانی سلاطین بیکفایت از هر گونه جنبش و پیشرفتی بازمانده بود، زمزمههای نو خواهی برخاست و گروهی از رجال فرهنگ دوست در اثر مسافرت به دول اروپایی با علوم متداولهی زمان آشنا شده، و تحت تأثیر افکار آزادیخواهی و تجددطلبی مکتب تبریز- که از دوران عباس میرزا شروع شده بود- ضرورت تحول و دگرگونی را با ابزار گوناگون به جامعهی عقبماندهی ایران تزریق کردند و علیرغم مخالفت اکثریت جامعه به خصوص طرف داران و مروجان نظام آموزش سنتی، اندک اندک صاحبان فکر و اندیشه در این زمینه دخالت کرده و به موفقیتهایی دست َیافتند. و با تاسیس مدارس جدید و زمینه های بهره مندی دختران از تعلیم و تربیت، بنای منظم آموزش جدید پیریزی شد. با پیروزی انقلاب مشروطیت، فعالیتهای فکری و فرهنگی ابعاد تازهای به خود میگیرد.
قدر مسلم، مشروطیت ایران را میتوان زمینه ساز اصلی آموزش عمومی و فراگیر در ایران دانست چراکه افزون بر تلاش فرهنگدوستان، نمایندگان نهاد تازه تاسیسی چون مجلس نیز در جهت پیشبرد اهداف ترقیخواهانهی معارف، گامهای مثبتی برداشتند و با اعلام فرمان مشروطیت و تصویب قانون اساسی و متمم آن، موادی هم مربوط به آموزش و پرورش در آن گنجانیده شد.
بنابراین، آگاهی از تاثیر انقلاب مشروطیت در گسترش مدارس جدید حائز اهمیت است و این پژوهش در صدد است،به تاثیر عوامل گوناگون از جمله تلاش رجال فرهنگدوست، نمایندگان مجلس و انقلاب مشروطیت دست یابد و سپس تأثیر متقابل این عوامل را مورد بررسی قرار دهد.
از این روی، بررسی این موضوع در مقطع زمانی مورد نظر میتواند فقط طرحی باشد که در آینده با عمق بخشیدن به آن جای خالی چنین پژوهش را پر نماید.
مشروطیت سرآغاز تحوّل در تحصیل دختران بدون شک در اثر برخورد افکار سنتی جامعهی ایران با عقاید مغرب زمین و به دنبال آن، تأسیس دارالفنون، نقطهی عطفی در تحول نظام سنتی آموزش و پرورش و دگرگونی شگرفی در زمینهی تعلیم و تربیت ایجاد گردید.
لازم به ذکر است که از قدیمالایام تعلیم و تربیت سنتی در سه شکل مکتبخانه، حوزههای علمیه و تدریس خصوصی در منازل وجود داشت؛ و مدارس مکان مشخص و ثابتی برای تعلیم و آموزش محسوب نمیشدند.
اغلب کلاسهای درس در منازل معلمان، مساجد، دکههای بازار و یا سر گذرها تشکیل میشدند. و عمدتاً از فضای مناسبی به لحاظ فیزیکی و روانی برخوردار نبودند و مکتبدارها با اندک سواد و معلومات خود، با روشهای غلط احکام مذهبی، صرف و نحو عربی، غزلیات حافظ و سعدی و آثاری از شیخ بهایی، و ... را برای کودکان 5 تا 12 سالهای که عاجز از درک چنین مقولاتی بودند، ارائه مینمودند و چنانچه طفلی از پاسخگویی به سؤالات معلم مکتب، عاجز میماند به فلک سپرده میشد، و «زجر و آزار معلم نسبت به اطفال به اندازهایی بود، که مرخص کردن از چنگ معلم ثواب بزرگی محسوب میشد – دردها دوا میکرد و حاجتها روا میساخت- مثلاً اگر زنی که در حال وضع حمل بود و کار به سختی میکشید، فوراً اطرافیان زائو پولی به یکی از مکتب داران میدادند که مکتب را تعطیل و شاگردان را مرخص کند، تا به خوشی این آزاد شدگان خدا به مریض آنها رحم کند و از شکنجه زایش آسوده شود.» (رشدیه،1362ص17)
برهمگان آشکار است که تا پیش از ظهور و تاسیس مدارس نوین، آموزش در ایران بر مبنای مکتبخانه بود و به جزء برخی از اعیان که برای آموزش فرزندان ذکور و اناث خود از «معلم سرخانه» استفاده میکردند، قاطبهی دختران این ملک به سبب محدودیتهایی که برای زنان متصور میشدند و نگاه پدر سالارانهی جامعهی عهد قاجار محروم از تحصیل و آموزش علوم متداولهی زمان بودند. از این رو، میبینیم که تاسیس مدارس دخترانه و برخورداری آنان از علوم در معنای جدید به مراتب دیرتر از مدارس پسرانه صورت گرفت. علّت این امر در درجهی اول ازدواج زود هنگام و بیتوجهی جامعه و خانوادهها به دختران بود.
خانم «کلارا کولیوررایس» در جایی از سفرنامهاش به این نکته چنین اشاره میکند:
«روزی حوالی غروب، از من دعوت شد تا در یک مراسم عروسی که در همسایگی ما برگزار میگردید شرکت کنم... زنان با صدای بلند میخندیدند و حرف میزدند. بسیاری از آنها تنها به عروس، بچهای نَه بزرگتر از ده سال، توجه داشتند، هرچند میگفتند دوازدهساله است، عروس فریاد اعتراض برداشته بود که: «نمیخواهم عروس شوم، میخواهم مدرسه بروم؛ عروس نمیشوم.» (کولیورایس،1383ص 103)
یادآور میشویم پیش از اینکه دختران و زنان بتوانند وارد مدارس جدید بشوند، برخی از آنان نزد محارم خویش مثل پدر، عمو، دایی و برادر آموزش میدیدند و یا اینکه در مکتبخانهها تحت نظر معلمان زن، مشهور به «ملّا باجی»[1] به آموزش میپرداختند.
یحیی دولت آبادی در اثر ارزشمند «حیات یحیی» از عاقله زنان دوران کودکی خود این گونه یاد میکند:
«... تا مدتی نزد زنهایی که عبارت سادهای میتوانستند بخوانند و قرآن را از روی عقیدۀ مذهبی به زحمت فرا گرفته، اغلب از نوشتن محروم بودهاند عمر خود را صرف کرده، بی آنکه بدانم از آنها چه آموختهام. از این قبیل زنها در شهرها بیشتر و در دهات کمتر یافت میشد شغلشان پرستاری کودکان در خانهی خودشان و یا در خانههای محترمین بوده است. مسلّم است در فرستادن کودکان نزد این قبیل زنها، ملاحظهی پرستاری شدن از آنها و کمی از وقت را آرمیدن بوده است تا تحصیل سواد نمودن.»(دولت آبادی،ج اول،1372، ص12 )
ورود به چنین مکتبخانههایی برای همگان آزاد بود و فقط به پسران اختصاص نداشت بلکه دختران هم در این کلاسها حاضر میشدند.
در دورهای که دختران حتی از حضور در مکتبخانهها محروم بودند (دوران محمدشاه)، نخستین مدرسۀ دخترانهی آمریکایی در سال 1254/1842م، در شهر ارومیه پایهگذاری می شود.[2]
با گشوده شدن چنین مدارسی توسط خارجیان و عمدتاً مبلغان مسیحی در برخی از شهرهای ایران، چون ارومیه، تهران، اصفهان و تبریز، شمار قابل توجهی از دختران ایرانی _ اغلب محترمین و متمولین شهرها_ وارد این مدارس می شوند.
با آغاز به کار نخستین مدرسهی دخترانه آمریکایی، بعدها؛ «در زمان ناصرالدین شاه لازاریستهای فرانسوی مدرسهی سنلویی را در تهران افتتاح کردند (1278هـ.ق). و در سال 1282هـ.ق، مدارس دخترانهای در تبریز، ارومیه، سلماس و اصفهان از طرف جمعیت خواهران سن ونسان دوپل تاسیس شد. در سال 1289هـ.ق. در مدرسۀ دخترانهی سن ژوزف (کاتولیک فرانسوی) در عهد ناصری در تهران افتتاح شد. در سال 1313هـ.ق. مدرسۀ دخترانهی آمریکایی تهران پا گرفت و گروهی از کشیشان کاتولیک، مدرسۀ خواهران سنت زیتا و مدرسۀ خواهران نیکوکار ژاندارک را ایجاد کردند. به سال 1322هـ.ق. یک جمعیت مذهبی انگلیسی، استوارت مریال کالج را در اصفهان و سپس شیراز و یزد و کرمان برپا کرد.» (کاشفی خوانساری،1382، ص27)
قدر مسلم، پیش از افتتاح نخستین مدارس دخترانه توسط برخی از فرهنگ دوستان ایرانی، مدارس متعددی توسط خارجیان تاسیس و اداره میشد و «به احتمال قوی، تا پیش از مشروطیت از طرف ایرانیان مدرسهای برای تحصیل دختران ایجاد نشده [اگر هم اعلام موجودیت میکردند در کمتر از چند روز مجبور به تعطیلی آن میشدند] چه اقلاً بنا به معتقدات دینی که از طرف روحانیون زمان به مردم تلقین میشد درس خواندن برای دختران لازم و جائز و پسندیده نبود و شاید شرط عفت را هم زندگی در خانه و ندانستن سواد میدانستند و هر زمان میتوانستند محصلین و معلمین را مورد آزار و سخریه و توهین قرار میدادند.» (صدیق،ج دوم، 1354، ص16)
شاید «تاجالسلطنه»[3]؛ دختر ناصرالدین شاه، نخستین زن هوشمند و هواخواه آزادیهای مدنی و حقوق انسانی زن باشد که با ثبت دیدگاههایش در رسالهای، سرنوشت غمبار و تاریک زنان عصر قجر، پرده برداشت.
او در بخشی از خاطراتش چنین مینویسد:
«... خیلی محزون و دلتنگ هستم چرا که هم جنسهای من یعنی زنهای ایرانی حقوق خود را ندانسته و هیچ در صدد تکلفات انسانی خود بر نمیآیند، به کلی عاری و باطل برای انجام هر کاری در گوشهی خانههای خود خزیده و تمام ساعات عمر را مشغول کسب اخلاق بد هستند.(تاج السلطنه،1371، ص12)
با آن که مدارس جدید بر پا گشته بود اما کماکان از تحصیل دختران ممانعت به عمل میآوردند. و تعلیم وتربیت زنان و دختران همچنان خلاف احکام شرعی محسوب میشد، حال آن که، «در اغلب خانوادهها، امروز به یک اندازه راه ترقی برای نسوان باز شده و میتوانند دخترها را در مدارس بگذارند و آتیهی آنها را به نور علم و کمال روشن نمایند. این عیب است از برای ما که دختر ما به مدرسه برود و باز در همچو روزی آن بیچارهها را در هلاک و بدبختی پرورش میدهند، و غفلت دارند از اینکه اینها باید مادر اولادها باشند و اولادهای آنها باید در تحت حمایت اینها تربیت بشوند ...» (همان)
به سبب تعصب، تحجر و نگاه بدبینانه به آموزش دختران و زنان در سالهای حکمرانی سلاطین قاجار، بسیاری از آنان فاقد خواندن و نوشتن بودند و «زنان با سواد و عالم فقط در خانهی خواص امکان پرورش مییافتند.» (ترابی فارسانی،ج اول، 1378،ص نُه)
بنابراین تحصیل دختران در خانوادههایی که به باسواد شدن دختران خود عقیده و علاقه داشتند به وسیلهی همان معلم سرخانه بود که برای فرزندان خود میآوردند، گواه این معنی نوشتهی استاد سعید نفیسی است که «... دختران خانوادهی ما همه به این وسیله چیز یاد گرفتند و تنها سه تن از آنها که جوانتر بودند توانستند سالهای آخر تحصیل را در مدارس دخترانه که تازه باز شده بود طی کنند.» (محبوبی اردکانی،1376، ص414)
با احداث مدارس جدید که از ابزار و وسایل نوین آموزش بهره میگرفتند؛ اکثر روحانیون روشنفکر نیز از جریان شکل گیری مدارس حمایت کردند و این به رونق مدارس افزود. از آن جمله میتوان شیخ هادی نجمآبادی، سیدجمالالدین واعظ اصفهانی، سید محمد طباطبائی، شیخ محمد همدانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید عبدالله بهبهانی را نام برد.
«ناظمالاسلام کرمانی» مؤلف تاریخ بیداری ایرانیان در بخشی از اثر خود، گفتگویی با سید محمد طباطبایی را در بارهی فواید تاسیس مدارس دخترانه ضبط کرده است. او مینویسد:
«... [میرزا سید محمد طباطبایی] فرمود باید سعی کرد افراد ملت عالم شوند پس از آن که عموم ملت عالم شدند آن وقت حقوق ملی خود را میدانند ... پس بر شما باد به اصلاح معارف وتاسیس و تکثیر مکاتب و احداث مدارس ابتدائیه و علمیه و صناعیه و غیره. عرض کردم [ناظمالاسلام] اگر صلاح بدانید مدرسهای برای دخترها و دوشیزگان مفتوح نمائیم و در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آن لباس علم و هنر بپوشانیم چه تا دخترها عالم نشوند پسرها به خوبی تربیت نخواهند شد. در این گفتگو و مذاکره بودیم که فرزند آن جناب آقا میرزا سید محمد صادق رئیس مدرسهی اسلام وارد شد و در باب مدرسۀ دوشیزگان این طور فرمود: چیزی که مانع ایجاد و احداث مکاتب دخترهاست نبودن ادارهی نظمیه و نداشتن زنان معلّمه با اخلاق و ترتیبات صحیحه و کتب کلاسی و عدم امنیت و اجرای الواد (کذا) [است]، بر فرض اسم حضرت حجهالاسلام منع معاندین را در بر دارد با جوانان جاهل و اشخاص عزب و بیلجام چه کنم؟ اگر یک نفر از اشرار با یکی از دخترها طرف شد و اسباب زحمت فراهم کرد، کی ممانعت میکند و که مجازات میدهد؟ اگر دختری راه خود را کج کرده عوض رفتن به مکتب رفت به خانهی یکی از دوستان خود، پدر و مادر آن دختر چگونه مطلع میشود و چطور دختر خود را در خانهی غیر بیابد؟ استطاعت آن که در هر مدرسه فراش متعدد بیاوریم که نداریم.
باید نخست ادارهی پلیس و نظمیه را مرتب کنند سپس موجبات تاسیس مدارس دخترها را فراهم نمایند که اقلاً اگر هنگامی یک نفر خواست راهزن دختری شود، پلیس فوراً او را دستگیر نماید... باری چون آقازاده این تقریر را فرمود جناب حجهالاسلام فرمودند تا دولت ایران مشروطه و دارای قوانین اساسی نگردد و این استبداد برداشته نشود هرگز متوقع اصلاح و منتظر انتظام نباید بود.»(ناظم الاسلام کرمانی، 1378، ص160-161)
دکتر «خلیل خان ثقفی» نیز در یاداشتهای خود به نام «مقالات گوناگون» راجع به صحبت خود و مظرالدین شاه مینویسد:
« ... میگویند تو{خلیل خان ثقفی} دخترت را به مدرسهی آمریکائی گذاشتهای که در آن جا درس بخواند. من [مظفرالدین شاه] گفتهام همچو چیزی ممکن نبوده، دروغ است . حالا خودت هم بگو که دروغ است. من اگر چه مدتی بود معلم سرخانه آورده و دخترم دیگر به مدرسهی آمریکن نمیرفت اما در جواب شاه تعمد کرده گفتم هر کس این مطلب را عرض کرده کاملاً صحیح گفته، خلاف عرض نکرده است. من دخترم را در مدرسهی آمریکایی گذاشتهام که در آنجا درس بخواند... شاه به من گفت چرا؟ گفتم برای آنکه قبلهی عالم هنوز برای دخترهای ما مدرسه درست نکردهاند که در آنجا درس بخوانند. هر وقت شاه برای ما مدرسهی دخترانه ساخت آن وقت من دخترم را از مدرسهی آمریکایی بیرون آورده و در مدرسهی دولتی میگذارم. شاه رو به زنها کرد و گفت حق به جانب اعلمالدوله است. صحیح میگوید ...» (محبوبی اردکانی،1376، ص415)
پیشتر اشاره شد که مدارس دخترانه در سالهای پیشین از مشروطه عملاً به مدارس خارجی منحصر بود. گر چه از دورهی ناصری تعدادی از دختران مسلمان در مدارس آمریکایی تحصیل میکردند.
در سال 1315 هـ.ق، هم زمان با کوششهای میرزا حسن رشدیه در تأسیس مدارس نوین، خبری مبنی بر افتتاح و شروع به کار مدرسهی دخترانهای در یکی از مطبوعات آن روزگار به چشم میخورد که نگارندهی خبر خود نیز دچار شک و تردید است، «از قراری که در روزنامهی ترجمان و خدمت خوانده شد، در قریۀ «چالیاس» از مضافات کرمان، مدرسۀ نسوانی به اصول جدید تأسیس شده و امتحاناتی که امساله در آن جا وقوع یافته موجب تعجب حاضرین شده است و مخصوصاً امتحاناتی که متعلمین در علم کتابت و حساب و صرف و نحو و منطق و فقه و سایر علوم اسلامیه دادهاند مورد تحسین و تمجید عمومی گردیده است. هر چند وقوع این مطلب به ما یقین نشده ولی اگر صحت داشته باشد شایستگی هزار گونه تعریف و توصیف را دارند.»[4]
فکر تاسیس مدارس جدید دختران از همان زمان که مدارس پسرانه در شرف پیدایش بود، ذهن برخیها را به خود مشغول داشته بود. چنانکه در حدود سالهای1320ق/1902م مشهدی میرزا آقا بالا از طرف حاجی زینالعابدین تقی اوف که یکی از تجار معتبر ایران مقیم بادکوبه بود، به نجف رفت و از علمای بزرگ استفتاء کرد که آیا میتوان دختران مسلمان را در مدارس جدید وارد کرد و به تحصیل گماشت یا نه؟ این موضوع چند روزی مورد بحث و کشمکش مجامع روحانی قرار گرفت و سپس برگزیدگان روشنفکر و روحانیون اظهار نظر کردند که برای پذیرفتن دختران در مدارس جدید مانعی نیست و این اولین گامی بود که در این راه جدید برداشته شد. (قاسمی پویا،1377،ص 326)
پیش از آنکه مشروطخواهی در ایران، سرآغاز تحولات اساسی در کلیهی شئون اجتماعی و فرهنگی گردد، تلاش و ثابت قدمی برخی از زنان آگاه با مخالفتهای شدید مردمی و دولتی مواجه شد.
مشهور است که در سال 1321ق/1903م، «طوبی رشدیه» - همسر برادر میرزا حسن رشدیه- در گوشهای از منزل شخصی خود مدرسهای تحت عنوان «پرورش» تأسیس نمود که با استقبال نیز مواجه گردید اما «روز چهارم تأسیس که هفده شاگرد داشت، فراشان دولتی تابلو را با فحش و تهدید برداشته، مدرسه را منحل کردند.» (رشدیه،1362،ص 148)
پیشگام بودن زنان ایرانی در احقاق حقوق اجتماعی خود، تاریخی بس طولانی داشت و این گونه نبود که جنبش مشروطیت به آنان جسارت و شجاعت داده باشد چه که «شاید بیپروا بتوان گفت که در میان کشورهای همسایه، ایران تنها کشوری بود که زنان را به میدان پیکار اجتماعی کشاند. زنان با طومارهای گوناگون به مخالفت سرسختانه با حکومت قانون برخاستند. و حال آنکه در ایران از سده نوزده زنان گاه در صف اول تظاهرات علیه گرانی و گاه در سرکردگی جنبشهای مذهبی و سیاسی دیده میشدند.» (ناطق،1380، ص42)
لکن با پیروزی جنبش مشروطیت و تفوق سیاسی، موج نوگرایی و رونق بازار افکار جدید، زمینهی اجتماعی و فرهنگی تأسیس و گسترش مدارس دخترانه بیش از پیش فراهم گردید و گروهی از زنان با دریافت آگاهیهای اولیه، در امور مختلف سیاسی و اجتماعی شرکت کرده و با تشکیل انجمنها، تلاش نمودند تا در پیشبرد اهداف خود به نقشهای مهم و کلیدی دست یابند.[5]
اگر چه مشروطه طلبان و آزادی خواهان، تاسیس مدارس جدید را از امور بدیهی انقلاب بر میشمردند، ولی «مخالفان مشروطه ضمن مخالفت با مشروطهخواهان، با مدارس دخترانه نیز به مخالفت برخاستند و بانیان آن را بیدین و بابی میخواندند. بعضی از مخالفان این مدارس در سر راه جلوی معلمان و دخترهایی را که میخواستند به مدرسه بروند میگرفتند و به آنها بیاحترامی میکردند و آنها را بیعفت میخواندند، و به صورت دخترهای بیگناه تُف میانداختند.» (ملکزاده، ج سوم،1366، ص559)
علیرغم این مخالفتها، در سال 1324ق/1285ش، «بیبی خانم وزیر اف» همسر موسی خان میر پنج، مدرسه دخترانهی ملّی «دوشیزگان» را در تهران تأسیس کرد لکن این بار نیز واکنشهای جریانِ سنت گرا، بسیار جنجال برانگیخت به طوری که ایشان بالاجبار و به توصیهی ادارهی معارف برای مدتی به سبب فروکش شدن شعلههای خشم و نفرت گروهی افراطگرا، مدرسه را تعطیل نمودند.
نکتهی قابل تأمل این که، فرهنگدوستان و بنیانگذاران نَه تنها از تیر تهمت گروهی جاهل و متحجر و سختگیری جامعه در ترویج مدارس دخترانه مأیوس نشدند بلکه با پشتکار و مجاهدت همچنان به کار خود ادامه دادند. چنانچه وقتی بانو «طُوبی آزموده» در سال 1326ق/1287ش، با مساعدت و همراهیهای معنوی میرزا حسن رشدیه، مدرسۀ «ناموس» را در خیابان شاهپور نزدیک چهار راه حسن آباد تأسیس کرد، این جماعت دست از مخالفت برنداشتند و «رفتن دختران به مدرسه را مغایر مذهب دانسته، اشعار هجو سروده و دختران مدرسه را به بیعفتی متهم میکردند. کسی خانهاش را برای مدرسه اجاره نمیداد چون عوام آن را خانه فساد قلمداد میکردند، تابلوی آنرا سنگ باران میکردند ودیوانگان را میگماشتند تا مزاحم شاگردان و مدیر مدرسه شوند.» (ترابی فارسانی،1378، ص سیزده تا نوزده)
با وجود استقرار جنبش مشروطهخواهی، مخالفت یکی از علمای افراطی و کوتهبین آن دوره با دایر شدن مدارس دخترانه میتوانست، بلوا و آشوب بزرگی در شهر بوجود آورد. گواه این معنی، عدم همدلی برخی از آنان در اوایل مشروطیت است که فتاوایی با این مضمون صادر گردد که «ایجاد مدارس دختران مخالف قواعد اسلام شیعه است.» (ملکزاده،ج سوم،1366، ص180)
با وجود چنین جزم اندیشی از سوی مردم، و با تحریک علمای منتسب به دربار، مدیر مدرسۀ «ناموس» لحظهای از اندیشهی خویش، دست نکشید و با ذکاوت و هوشمندی خاص «برای مقابله با افکار سنتی و باز کردن راهی برای تلفیق و نزدیکی خواستها و دگرگونیهای جدید با جریان عرفی و متداول جامعه، سعی کرد با بهره گیری از حساسیتهای فرهنگی جامعه ونزدیک شدن به حال و هوای سنتی فاصلهای که بین فرهنگ مذهبی و سنتی جامعه با مدارس جدید دخترانه احساس میشد کم کند واین مدارس را به بخشی از همان فرهنگ بومی بازنماید. وی برای نیل به این مقصود مُقدّر کرد در تمام کلاسها قرآن و کتابهای مذهبی تدریس شود. سالی چند روز در محل مدرسه مجلس روضهخوانی برپا کرد.» (ترابی فارسانی،1378، ص سیزده تا نوزده)
زنان آزادیخواه عصر مشروطیت، پس از آن که با مساعدت افراد خیّر به تاسیس مدارس دست یازیدند، در نشریات مهم جنبش مشروطه دست به قلم شدند وبرای تعمیم سوادآموزی و گسترش معارف دختران، نامههایی خطاب به نمایندگان ملّت در مجلس نوشتند.
در یکی از نامههای آنان در این باره، چنین آمده است:
«... بر خداوندان حل و عقد ومدیران رتق و فتق امور واجبات است که در این هنگام درخت سعادت ابدی در باغ مراد بنشانند واساس ترقی و پیشرفت این مملکت را بر پایه استوار نهند و به تربیت نسوان بپردازند... در هزار سال پیش دولت اسلام نخستین دولت متمدن روی زمین بود ومسلمین، اولین ملّت عالم و معلّمین عالم از اهل ایران بودند. دراسپانیول که حکمت سرایت کرده و هنوز نام حکمای آن عهد را اروپاییان با احترام میبرند، پس چه شد که آنها به علت علمی که از ما گرفتند، پیش افتادند، سهل است، که آن را تکمیل کردند؟ ... نه بلکه به واسطهی این بود که آنها زنهایشان را تربیت کردند. ملت ایران زودتر از ملت ژاپن با اروپا مراوده پیدا کرد، چرا مثل آنها ترقیات عصر جدید را فرا نگرفت؟ ... همه واسطهی همین نکته است که زنهای فرنگی به واسطهی علم معنای هیئت اجتماعیه را میفهمند ولی زنهای مسلمان جز کینهورزی با یکدیگر وتربیت کودکان، به مقتضای سلیقه کج خود، چیز دیگر نمیدانند...
وقتی که آموزگاران ومربیان اولیه اطفال را تربیت نکنیم، جوانان کاردان و پیران با تدبیر نخواهیم داشت.»[6]
در آغازین سالهای مشروطیت، تحریر چنین نامهها و تقاضاهایی مشابه آن به وفور در روزنامههای آن عصر دیده میشود ولی از آنجا که نمایندگان مجلس شورای ملّی، ادارهی نهاد تازه تاسیسی را تجربه میکردند و از سویی دیگر، سرگرم تدوین قانون اساسی بودند، به چنین نامههایی، چندان وقعی نمینهادند – حداقل در همان سالهای نخست مجلس اول – چنانچه تصمیم نمایندگان مبنی بر اعمال محدودیتهایی برای دختران و بیتوجهی به این قشر از جامعه در تصمیمات مجلس، درج در همان روزنامه وهمان شماره فوقالذکر، موجب واکنش زنی پس از ماهها به برخی تصمیمات نمایندگان مجلس در روزنامه تمدن میگردد:
«... زن ومرد را در حیث ادراک و شعور فرق و تفاوت نیست همچنان که پسران قابل تربیت و تعلیم هستند، دختران نیز لایق دانستن و آموختن خواهند بود و البته روا نیست که دختران و خواهران وطن عزیز از حلاوت و عادت علم محروم داریم زیرا که جنس اناث امهات کمال و مرضعات ادب و مربیات اطفالند. این کمیته رای مجلس را رای سیکرور نفوس ممالک ایران دانسته بنابر اهمیت این رای مبالغی خرج کرده، خواست به شرف ابدی نائل شود مدرسه به نام دوشیزگان تاسیس کرد... ایام نحسی و بدبختی حیات نسوان از این به بعد سرآمده، دختران یتیم این پایتخت با اعانه و توجه مردان دین پرست غیرتمند با کمال خوشی و شرف زندگانی خواهند کرد. ... این کمینه از اهل این مملکت سئوال میکنم آیا در این پایتخت ملا باجی نبوده یا مکتبخانه از بدو عالم تا این دم معمول و دایر نشده ... آیا مکتبخانه را مدرسه گفتن کفر است و یا دبستان که زبان آبا و اجداد ماهاست صحیح نیست... بخدا روز دیگر غیر از امروز هست... تمام شماها سر خجالت به زیر خواهید افکند که حقوق معاشی و حیاطی مانسوان را ضبط کردهاید...»[7]
روند تأسیس مدارس دخترانه همچنان پر شتاب بعد از مشروطیت ادامه داشت و زنان روشنفکر متعددی به این امر مبادرت میورزیدند. نویسندگان بسیاری طی مقالات متعدد بر لزوم تأسیس مدارس دختران و بالا بردن سطح آگاهی آنان و مهم شمردن آنان، تاکید کردند و خواهان گسترش مدارس دخترانه شدند. به طور حتم این مقالات توجه رؤسای مملکت را به تأسیس مدرسه دختران جلب میکرده است.
بدین ترتیب، در ادامهی شور حاصل از آزادی خواهی و افزایش دامنهی فعالیتهای اجتماعی زنان، موجب گردید که در سال 1327ق/1287ش، بانو «علویه رشدیه»؛ همسر میرزا حسن رشدیه، که زنی فاضل و دانشمند بود، مدرسه «عفاف» را در مدرسه راه عودلاجان و «طوبی رشدیه» هم در این سال، مدرسۀ «تربیت» را در دروازه قزوین دایر کنند.
آنان با مشارکت در امور خیریه و جدیت تام در اداره و تأسیس مدارس دخترانه، ثابت نمودند که زنان نه تنها موجودات ضعیف و کم بنیه نیستند بلکه آنقدر لایق و شایسته هستند که علاوه بر قوام بخشیدن به کانون خانواده و تربیت فرزندان نیک و آگاه، میتوانند در فعالیتهای مدنی نقش مهمی را ایفا نمایند.
به دنبال چنین عقیده و ارادهی راسخ، به تدریج مدارس دیگری چون شمسالمدارس (به مدیریت طوبی رشدیه)، خیرات الحسان (به مدیریت علویه رشدیه) تاسیس گردید.[8]
به دنبال تشکیل مجلس دوم، احزاب وگروههای سیاسی نیز اعلام موجودیت میکنند و به جای آن که با هم فکری یکدیگر گرهای از مشکلات مملکت را بگشایند، به رقابتهای حزبی دچار شده و با اختصاص دادن یکی از بندهای مرامنامهی خود، به آموزش زنان و دختران، سعی نمودند تا پایگاه اجتماعیشان را در بین مردم مستحکم کنند و در رقابتهای حزبی از حریف مقابل پیشی گیرند.
چنانچه در مادۀ سوم مرامنامۀ فرقۀ سیاسی دموکرات ایران (عامیون) صریحاً به تربیت نسوان تأکید شده است و در توضیح این ماده آمده است: «گویا عقلاً کسی شکی ندارد که یک سبب بزرگ بدبختی ملت و فساد اخلاقی بی تربیتی نسوان و جهالت مادران است و مقصود از تربیت نسوان تعلیم و تربیت به طریق خانهداری و حفظ صحت و معاشرت ازدواج و عفت و تربیت اولاد و تحسین اخلاقی و خلاصی از موهومات و خرافات است، گویا کسی را بحثی نباشد.» (اتحادیه، 1361،ص345)
همچنین در دستور اساسی جمعیت ترقیخواهان ایران در بخش «امور روحانی معارف و اوقاف» که شامل 12 ماده است در بند دوازده به تربیت نسوان و تأسیس مدارس مخصوص زنانه با معلمات صحیحالاخلاق اشاره شده است. و در مادۀ سیم مرامنامۀ فرقۀ اصلاحیون عامیون به توجه مخصوص در تربیت نسوان به طریق مشروع تاکید گردیدهاند. (همان، ص346)
با وجود حمایت دولت در امر تأسیس مدارس، باز تأسیس مدارس ملی با سرمایههای خصوصی ادامه داشت. زنانی چون ماهرخ گوهرشناس، امیر صحیماه سلطان و درة المعالی به ترتیب به تاسیس مدارس ترقی بنات، تربیت نسوان و درة المعالی اقدام کردند. (ناهید، 1360،ص 24-25)
بار دیگر یادآور میشویم که مقالات مندرج در روزنامههای آن روزگار، حاکی از آن است که زنان نیز خواهان ترقی و پیشرفت بودند، چه که بسیاری معتقد بودند، «علم و تربیت زنان مایۀ نجات و عفت آنان است چه بدون علم و تربیت مقصود از زن و شوهری را نمیفهمند و آن الفت و یگانگی زن و شوهری در میان نمیآید. علاوه بر اینها چون زنان از بدو تولد اولاد آدم، متصدی تربیت و شیردهی اطفالند اخلاق آنان در قلب قهری جای گیر میشود لذا علم و تربیت از برای زنان نهایت لزوم را دارد.»[9]
علیرغم آشفتگیهای سیاسی و اجتماعی دوران مشروطه، با اختصاص بودجهای معین از سوی دولت برای ترویج سوادآموزی به سبک نوین، رفتهرفته شکل مکتب خانهای تحصیلات رنگ باخت و با تصویب قانون معارف در 6 آبان 1290ش/1329ق، تمام دستگاهها و سازمانهای تعلیم و تربیت «دولتی و ملی» تحت نظارت وزارت فرهنگ درآمدند و «تعلیمات ابتدایی در سراسر کشور برای کودکان از هفت سالگی مجانی گردید.» (شجیعی،ج چهارم،1372، ص200-198)
اگر چه هنوز در نگرش جامعه به زنان تحول عمدهای پدید نیامده بود، اما «به علت نفوذ افکار تجدد خواهی و شیوع تفکر آموزش برای رفع نواقص، اندیشهی تاسیس مدارس دخترانه قوت گرفت. بسیاری از نشریات آن دوره مانند صوراسرافیل، عدالت و ... از این گرایش زنان به دانش و بیداری حمایت کردند و در تأثیر فواید آن مطلب نوشتند.»(ناجی،1383،ص292) و «استقبال زنان از تحصیلات در رشد کمّی مدارس با سبک جدید، به طور قطع معلم و آموزش دهندگانی بر اساس علوم جدید میطلبید. ضرورت تامین معلمان در کشور و تعداد روز افزون مدارس ابتدایی دخترانه و پسرانه، ایجاد مرکزی در داخل کشور را برای تربیت معلم بیش از پیش پدیدار کرد. به همان ترتیب که هنوز اوضاع اجتماعی و اقتصادی عامه مردم، درس خواندن دختران را در مدارس دخترانه پسندیده نمیدانست. درک صحیح این فرهنگ به همراه پیشینهی یاد شده از توجه به دانش در میان بانوان و کمبود معلم زن در جامعه، شرایط تاسیس «دارالمعلمات» را در همان زمان فراهم آورد.» (همان، ص294)
اساس این مدرسه، مبتنی بود بر تشکیلات مدرسهی «فرانکوپرسان» دختران که میرزا یوسفخان ریشار مؤدبالملک در سال 1323ق، بنا نهاده بود.
این مدرسه علاوه بر دورهی کامل ابتدائی، سه کلاس متوسطه داشت و شاگردان متعدد پس از پایان بردن دورهی ابتدائی تحصیلات خود را در این کلاسها ادامه میدادند.
بدر، وزیر معارف، «به منظور تربیت و پرورش معلم زن این مدرسه را به دارالمعلمات تبدیل کرد و دستور داد 2 نفر از شاگردان هفتهای سه روز برای فراگرفتن دروس مربوط به بیماریهای زنان و فن قابلگی به بیمارستان نسوان بروند. دورۀ دارالمعلمات چهار سال بود. در سه سال اول درسهای متوسطه را میخواندند و در سال چهارم علاوه بر اینکه اصول تعلیم و تربیت را میآموختند، به منظور تمرین فن تدریس در کلاسهای ابتدایی ضمیمۀ دارالمعلمات درس میدادند.»(یغمایی، 1375،ص185)
به دنبال این اقدام مهم، نصیرالدولهی بدر، با تهیه و تنظیم گزارشی مبسوط و ارائهی آن به هیئت دولت مبنی بر «اینکه در اثر نا امنی و مجاعه و قشون کشی دول روس و انگلیس و عثمانی به خاک ایران، در حدود 45 باب از مدارس تهران در سال 1329 ق تعطیل شده و پیشنهاد نمود که چهل باب دبستان مجانی در پایتخت دایر گردد. هیئت دولت به ریاست وثوقالدوله پس از بررسی لایحهی پیشنهادی، دستور داد که برای تامین مخارج این مدارس، از تاریخ دوم مهرماه 1298ش، یک درصد از حقوق کلیهی کارمندان دولت کسر و در اختیار وزارت فرهنگ گذاشته شود. پس از فراهم شدن مقدمات اجرای چنین پیشنهادی در 15 دیماه1297ش؛ علاوه بر 30 دبستان چهار کلاسهی مجانی پسران و 6 دبیرستان غیر مجانی پسرانه شامل 6 کلاس ابتدایی و یک یا دو کلاس متوسطه، ده دبستان چهار کلاسۀ مجانی برای دختران در تهران گشایش یافت. (صدیق،1352،ص220-219)
نتیجه:
نظام آموزش وپرورش ایران ازآغازسلطنت قاجاریه در معرض دگرگونی قرار گرفت.بسیاری از مصلحان اجتماعی براین باور واعتقاد بودند که نظام سنتی آموزش درقالب مکتب خانه ها که سالیان سال در ایران متداول ورایج بود، نیازمند تغییری بنیادین دارد ومی بایست تعلیم وتربیت از شکل تدریس عم جزو وحفظ طوطی وار مطالب ونسیان آموخته ها در اندک زمان ،ازپایه واساس فروریزد،اما ازآن جا که سلاطین وحکومتگران جور،آگاهی بخشی توده های فرودست جامعه را زنگ خطری جدی برای تداوم حکومت مستبدانه ی خود تلقی می کردند بدین موضوع وقعی نمی نهادند ومصرانه براین اعتقاد بودند که طبقات پایین اجتماع نباید بین کلم وبروکسل تفاوت چندانی قایل باشند.
بدون شک درچنین فضا ونظام فکری مرتجع ،تحول ودگرگونی ،نیازمند مجاهدت وتلاش های بی وقفه وشبانه روزی بود،ازاین روی با قدرت یابی امیرکبیردردربار سلطان صاحبقرانیه وباافتتاح دارالفنون نخستین سنگ بنای تغییربنیادین نظام آموزشی کشوربنا نهاده شد-هرچندخود اودرقیدحیات نبود-باآن که مدرسه ی تازه تاسیس درتهران ومتعلق به شاهزادگان، اشراف، اعیان وحاکمان جوربود لیکن گشایش چنین نهادی،زمینه های جدی تحول ودگرگونی را درکلیه ی شیون اجتماعی وسیاسی را بوجود آورد.
بارها به این نکته اشاره شده است که پیش از مشروطیت، اغلب معارف پروران و فرهنگدوستان متفقالقول بر این باور بودند که راه اصلی برون رفت از این بن بستهای فرهنگی و اجتماعی در ایجاد و گسترش مدارس نوین میباشد.
قدر مسلم، با نهادینه شدن روح مشروطیت، مسئلهی گسترش معارف بیش از پیش در سرلوحهی برنامههای مشروطه طلبان قرار گرفت.
در این دوره، اقدامات آزادی خواهان سبب شد که عامل ترقی و پیشرفت (مدارس) از انحصار طبقات خاص و متمول خارج گردد و به دغدغه فکری اصلاح طلبان و نمایندگان مجلس مبدل شود.
باور و اعتقاد گروهی بر این بود که انقلاب مشروطیت هیچ سودی را عاید ملت نکرد و جریانی که به سقوط استبداد مطلقه انجامیده برآمده از دل حوادث بود.
حال آنکه با تأمل و پیگیری روند امور و مقایسهی آنان با یکدیگر میتوان محصول کار فکری و نظری آن را دریافت.
بااین حال انقلاب مشروطیت دستاوردهای دیگرنیز داشت: برای نخستین بار درتاریخ ایران برای نظام آموزشی قوانینی درمجلس وضع شد ووزارت معارف به صورت رسمی تاسیس گردید،و دختران این ملک با موانع و سخت گیری های کمتری مواجه شدند،برای مدارس برنامه هایی تنظیم یافت،مقاطع تحصیلی به طور مشخص معلوم شد،برای امتحانات نظامنامه هایی نوشته شد وبه طورکلی نهادآموزش وپرورش رسمیت یافت وسیرصعودی وپیشرفت قابل ملاحظه ی آموزش وپرورش ازاین دوره به بعد آغازشد.
در پایان ذکر این نکته ضروریست که مشروطه خواهان، بزرگترین عامل ترقی و سعادت مملکت را در سایهی ترویج و تعلیم اهالی و ورود دختران به عرصه های مختلف اجتماعی میدانستند لیکن خیانتها و منیتهای پس از پیروزی، بر مشکلات پیشین فائق آمد و آن سان که انتظار میرفت، آرمانها به منصه ظهور نرسیدند.
منابع ومآخذ:
1-اتحادیه، منصوره، پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت دوره اول و دوم مجلس شورای ملی، تهران، نشرگستره،چ اول، 1361.
2- تاج السلطنه،(خاطرات سیاسی)،به کوشش منصوره اتحادیه، تهران، نشرتاریخ ایران،چ سوم، 1371.
3- ترابی فارسانی، سهیلا، اسنادی از مدارس دختران از مشروطه تا پهلوی، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، چ اول، 1378.
4- دولت آبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران، انتشارات عطار و فردوسی، چ ششم، 1371،(2جلد).
5- رشدیه، شمس الدین، سوانح عمر، تهران، نشرتاریخ ایران، چ اول ،1362.
6- شجیعی، زهرا، نخبگان سیاسی ایران از مشروطیت تا انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات سخن، چ اول،1372.
7- صدیق، عیسی، یادگار عمر، تهران، امیرکبیر، 1354،(3جلد).
8- صدیق، عیسی، چهل گفتار(درباره سالگردهای تاریخی،یادبود دانشمندان معاصر تاریخ و فرهنگ ایران)، تهران، دهخدا، مرداد1352.
9- قاسمی پویا، اقبال، مدارس جدید در دوره قاجاریه، تهران، مرکز نشردانشگاهی، چ اول، 1377.
10- کاشفی خوانساری، سیدعلی، کودکان و مطبوعات پیش از مشروطه، تهران، قدیانی، چ اول، 1382.
11- کولیوارراس، کلارا، زنان ایرانی و راه ورسم زندگی آنان، ترجمه اسدالله آزاد، تهران، کتابدار،چ اول، 1383.
12- محبوبی اردکانی، حسین، تاریخ موسسات تمدن جدید در ایران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، فروردین 1376،(3جلد).
13- ملکزاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، علمی، چ دوم، 1366.
14- ناطق، هما، ایران در راه یابی فرهنگی، تهران، انتشارات خاوران، چ دوم، 1368.
15- ناظم الاسلام کرمانی، محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، امیرکبیر، چ هشتم، 1387.
16- ناهید، عبدالحسین، زنان در جنبش مشروطیت، تبریز، احیاء، 1360.
17- یغمایی، اقبال، وزیران علوم و معارف و فرهنگ ایران، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چ اول، 1375.
[1] - در برخی موارد، به آنان خان باجی، میرزا باجی، شاه باجی، آخوند باجی نیز اطلاق میشد.
[2] - دو سال پیشتر؛ در سال 1252هـ.ق، نخستین مدرسۀ پسرانهی آمریکایی در ارومیه افتتاح شده بود.
[3] - متولد 1301 هـ.ق بود. وی در اثر تعلیم و تربیت توسط معلم سرخانه به زنی آزاداندیش و آشنا به زبان فرانسه بدل گشته بود.
[4] - روزنامۀ ناصری، ش14، اول ربیعالثانی1315هـ.ق، ص4.
[5] - پنج سال پیش از مشروطیت در سال 1911م، برای نخستین بار در تاریخ، زنان ایرانی گردهمایی عظیمی در تهران برگزار کردند تا مسألۀ تعلیم و تربیت را مورد بحث قرار دهند. (کولیور رایس، پیشین، ص 112)
[6] - روزنامه مجلس، سال اول، شماره شش، 6شوال 1324هـ.ق، ص4.
[7] - روزنامه تمدن، سال اول، شماره (15)، ص3، 27 ربیعالاول1325.
[8] - برای آگاهی بیشتر از این عقاید نک به: مجله عالم نسوان، سال هفتم، ش7و8، سال 1306.
[9] - روزنامه آموزگار، سال اول، شمارۀ 14، دهم رمضان 1329، ص4.